حضرت پيامبر فرموده است : « بدانيد كه قرآن و مثل قرآن با هم به من داده شد ، يعنى سنّت ؛ و اگر در سنّت يافت نشد به سخن صحابه مراجعه مىشود كه آنها دانايان به قرآنند چون قرآن را با قرينهها مشاهده نمودهاند . . . » پس اين سه متن ( قرآن ، سنّت و قول صحابه ) به مثابهء بافت كلى و واحد مىباشند كه مفسّر مىتواند به هر يك از اينها استدلال نمايد .
پيداست كه متن قرآنى از ويژگى زبانى پيچيدهاى برخوردار است كه ديگر متون چنين نيستند . از اين دو ويژگى مىتوانيم چند قاعده براى تفسير آن برگيريم :
1 - مىتوان استقراى كاملى از دلالت واژگان قرآن و مفهوم قرآنى آن بهطور كامل و مستقل انجام داد . . . چون متن پيچيدهاى است و با ويژگيهاى سبكى واحد و خط سير معنايى عام و يك دست كه شامل تمام دلالتهاى جزئى و كلّى آن است و آن هم رسالت الهى است كه در آن بر انديشهء وحدانيّت خداوند و ساماندهى زندگى بشر با احكام الهى تأكيد شده است و عهدهدار اصلاح دنياى آنهاست .
2 - امكان ندارد كه [ اين متن ] دربردارندهء تعارض ، اختلاف و يا تناقض باشد چون از جانب خداوند سبحان نازل شده است و او از اين عيبى كه كلام بشرى را دربرمىگيرد ، منزّه است :
« وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً »
« 1 » . لذا دلالت آن به يكديگر كمك مىكنند و واژگان آن هم يكديگر را تفسير مىنمايند .
3 - گسترش و ادامهء انديشهاى كه اين متن دربردارد در حديث صحيح پيامبر ( صلى اللّه عليه و إله و سلم ) همراه با تفصيل و شرح و بيان مىباشد ؛ در قرآن به صراحت آمده است كه سنّت ، ادامهء معنايى اين متن عظيم است :
« لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »
« 2 » .
همهء اين ملاحظات پرتوهايى هستند كه مفسّر يا معناشناس را يارى مىنمايند ؛ چون بيانگر قواعد اساسى عام هستند كه ممكن نيست دلالت جزئى در يك موضع با هم و يا تعارض داشته باشند با معناى جزئى ديگر ، چون ( متن ) از اختلاف خالى و بر كنار است .
گسترش چارچوب بافت زبانى واژه و بافت يك واژهء قرآنى به هم ارتباط دارند و در مواضع
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) ، آيهء 82 : و اگر از نزد كسى غير از خدا بود ، در آن اختلاف بسيار مىيافتند .
( 2 ) - نحل ( 16 ) ، آيهء 44 : تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى .