ويژگى اين برداشت را در رابطه با متنى كه بخشى از « بافت كلى » انديشهء اسلامى يا فرهنگ اسلامى و بهويژه قرآن مىباشد ، بيان خواهيم كرد .
« بافت عاطفى » را به « درجهء قوّت و ضعف در انفعال از آنچه كه اقتضاى تأكيد يا مبالغه يا اعتدال مىكند » « 1 » تعيين نمودهاند ؛ درحالىكه بافت موقعيّت را « موقعيّت بيرونىاى كه كلمه در آن واقع مىشود ، تعيين نمودهاند . » « 2 »
اين دو اصطلاح را تعبير « بافت موضوعى » با هم دربرمىگيرد ؛ موضوعى كه در آن جمله يا تركيب و يا لفظ آمده است ؛ در موضعى كه متن قرآنى را بررسى مىنماييم و نمايانگر عنصر غير زبانى است و به اعتبار فكر و انديشهء توجيه كنندهء گزينشهاى زبانى و معنايى هنگام استنباط دلالت و پرداختن به ترجيح در حالات تعدد معنائى ، مؤثر است .
ترجيح ما به يكى از وجهها يا تفسير ما به سبب ترجيح مفسران به آن وجهها ، متكّى بر اين جنبههاى سه گانهء بافت ( بافت زبانى ، بافت كلى و بافت موضوعى ) به اين اعتبار كه مؤلفّههاى دلالت مىباشند ، مبتنى است و عناصر ديگرى با آن در ارتباطاند كه شأن و نقش آنها در بيان يا قطعيّت در حكم يا تخصيص يا تعميم و يا تنوّع دلالت كم نيست .
بافت كلى : شامل مفاهيم اسلامى عام و متن قرآنى و تفسير آن در سنّت قولى و عملى [ پيامبر ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ] و بعد صحابه مىباشد .
بافت موضوعى : مراد موقعيتى است كه لفظ در آيه بخشى از آن موقعيّت آمده باشد و اين موقعيّت آن را ايجاب مىكند و دربردارندهء عاطفهاى است كه بر گزينش واژگان و بر انتخاب ما نسبت به يكى از گونهها ، بنابر فهم كامل اين موقعيت كه موضوع آيه يا متن باشد ، تأثير مىگذارد .
بافت زبانى : در واژگان و تركيبهايى نمايان است كه واژه را با عناصر اساسى زبانى در آن مورد بررسى قرار مىدهد و فهم هم به آن واژگان آغاز مىگردد و لازم است كه تفسير و دلالتهاى واژگان بدون وجود قرينه متناقض نباشند .
هر يك از جنبههاى سه گانهء بافت ما را به اشارهها و دلايل رهنمون مىشوند .
هامش
( 1 ) - احمد مختار عمر ، علم الدلالة ، ص 70 .
( 2 ) - همان ، ص 71 .