علاوه بر اين تعيين ساختى بخشهاى كلام كه به نشانهء زبانى احاطه شده ، انديشهء زبانشناختى مكتب لندن مطرح است كه به سبك بافتى در تحليل مشهور است و مطالب روشنتر و مشخّصتر همراه با تفصيل در باب بافت از حيث اجرا و تطبيق به ما مىدهد .
انديشهء زبانشناختى مكتب لندن ، نظريهپردازى بيشترى به انديشهء بافت دارد و ما در قرائت ديدگاه قدما به تفاصيل آن جز مربوط به بافت كلى به آن نياز داريم و پيوسته به هنگام قرائت انديشهء زبانشناختى عربى معاصر ، به كاربردهاى آن نيازمنديم .
اين انديشهها از خط سير كلّى انديشهء ساختگرا در « اطراف دلالت » و طبيعت زبان چندان دور نيست .
طرفداران « نظريهء بافت » در شرح ديدگاهشان مىگويند : « بيشتر واحدهاى معنايى در مجاورت واحدهاى ديگر واقع مىشوند و معانى اين واحدها تنها با ملاحظهء ديگر واحدهايى كه در مجاورت آنها واقع مىشوند ، قابل توصيف و تعيين هستند » « 1 » .
اين واحدها و واحدهاى ديگر يا آنچه را كه ساخت گرايان « نشانهء زبانى » مىنامند و به بافت زبانى مشهور است ، همان چيزى است كه در تحليل از بافتهاى واژگان چند معنايى بر آن تكيه خواهيم كرد ؛ چيزى كه مفسّران هم در گذشته در هنگام توجيه اين واژگان چنين مىكردند و دلالتهايى را بر دلالتهاى ديگر ترجيح مىدادند ؛ چون در بافتهاى آن چيزهايى ديدند كه به اين ترجيح منجر مىشد و يا هرگاه وجوه ديگر ترجيح داده مىشد ، مشكلات معنايى ايجاد مىشد ؛ لذا بحث بافتها ( مواضع ورود ) همچنان ادامه مىيافت تا اينكه به حكم قطعى به يكى از دلالتها يا عدم امكان ترجيح مىرسيد .
مكتب لندن سه بخش يا شاخههاى ديگرى براى بافت تعيين نمود كه عبارت است از :
1 - بافت عاطفى
Emotional Context
2 - بافت موقعيّت
Situation Context
3 - بافت فرهنگى
Cultural Context
ما برداشت آنها از بافت فرهنگى را به برداشت « بافت كلى » ضميمه كرديم و به زودى
هامش
( 1 ) - احمد مختار عمر ، علم الدلالة ، ص 86 .