از جملهء كفرش انكار قيامت و روز جزا مىباشد و سپس به مقايسهء مختصرى بين او و تكذيب كنندگان چون او مىپردازد ؛ تا كدامين بهترند و كدامين بر عذاب و شكنجه خداوند سزاوارتر آنگاه كه ، در روز موعود در برابر پروردگار اجتماع مىكنند .
اينجاست كه آن عذاب خفّت بار را كه تكذيب مىكردند به آنها مىرسد و در آيات انواعى از عذاب توصيف شده كه هيچ قدرت و عزّتى براى فرعون در دفع آن وجود ندارد . و آن را به « ذق انك انت العزيز الكريم » پايان داده است . وصف إهانت وى به عذاب ، بخشى از اهانت وى به بنى اسرائيل و عذابى است كه خداوند آنها را از دست وى نجات بخشيده است .
جزئيات درد و خوارى كه در اين عذاب خواهد ديد ، مفعول معنوى فعل ( ذق ) مىباشد . چه چيز را خواهد چشيد ؟ عذاب خفّت بار را ، به اين خاطر كه خود را قبلا عزيز و بلند مرتبه مىپنداشت كه دست خداوند به او نخواهد رسيد . برترى و اهانت وى نسبت به ايشان دو گونه از تكبّر و رفعت مقامش مىباشند ؛ اين عزّت و كرامت در بافتى وارد شده است كه آن عزّت و كرامت در هم مىشكند و له مىكند . مفسّران در تغيير دلالت از ظاهر به آنچه كه با بافت پستى و اهانت سازگار باشد ، به آن استدلال كردهاند و عزيز كريم را به ذليل حقير تفسير نمودهاند .
گويى بافت در اينجا خود مستقلا به وجود آورندهء معناست و در اين متن استقلال دارد ، بدون اينكه واژگان يا طبيعت تركيب نحوى به آن كمك نمايد ؛ چنانكه اين مسأله در مثالهاى ديگر هم رخ مىدهد .
اگر بتوانيم بر آنچه كه ابن قيّم در اين مثال گزينش نموده ، نظريهاى بنا كنيم ، آنگاه مىتوانيم بگوييم كه بافت از ديدگاه وى عنصر اساسى در شكلگيرى معنا مىباشد ، نه فقط مايهء تحقّق آن ؛ لذا وى اين آيه - نه آيهء ديگر - را از ميان دهها آيه كه تنها سهم جزئى در مسألهء بافت نقش داشتهاند ، انتخاب نموده است .
طبيعت تفسير به تطبيق بيشتر از نظريهپردازى گزينش دارد و چه بسا صدها متن بيابيم كه شيوههاى فهم و نقش عناصر زبانى و غير زبانى در تعيين معنا را شرح نمايند و تعاريف ، اصطلاحات ، شرح و بررسى را در عمل نيابيم ؛ امّا صدها نمونه و تطبيق مىيابيم كه محقّق را كه درپى استنباط روش يا الهام گرفتن از آن مىباشد ، ناتوان نمىسازد .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: سيد حسين سيدى
ص٨١