زركشى با بيان سخن ابن قيّم چنين مىگويد « 1 » : « چهارم ( از امورى كه هنگام مشكل شدن به تعيين معنا كمك مىكند ) ، دلالت بافت است كه به تبيين امور مجمل و تخصيص دادن عام و مقيّد نمودن مطلق و تنوّع دلالت رهنمون مىشود و اين از بزرگترين قرينههاى دالّ بر مراد متكلم است و هركس كه اين را وانهد ، در ديدگاههايش دچار اشتباه مىشود . به آيهء
« ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ »
بنگر تا دريابى كه چگونه بافت آن بر ذليل و حقير بودن دلالت دارد . »
اين مطلب دلالت دارد بر اينكه عبارت ابن قيّم با قواعدى كه در بردارد ، به مثابهء يكى از قوانين معنا براى صاحبنظران بعد از وى « 2 » از حيث تئورى و عمل ، درآمد و زمانى به آن استناد مىشود كه به اعتبار تطبيق در انديشهء اسلامى ، قابل تطبيق نباشد چون انديشهء اسلامى بر نظريهپردازى مقدّم بوده و نظريهپردازى هم بعد از استخراج و نقد آن به وجود آمد . امّا اين انديشه ، در هر حال ، در كار تفسير ( كه خوانندهء تفسير آن را روشن مىبيند ) ، سارى و جارى است . در اين پژوهش ، از آرايى كه مفسّران در فهمشان از بافت بنا كردهاند ، اقتباسهاى زيادى خواهد شد .
در زير عنوان فصلى كه به نام « بهترين شيوهء تفسير ، تفسير قرآن به قرآن است » « 3 » ، زركشى جنبهء ديگرى از آثار و شيوهء تفسير را مشخّص نموده است و مىگويد « 4 » : « بهترين شيوهء تفسير ، تفسير قرآن به قرآن است چون آنچه كه در آيهاى به اجمال آمده در موضع ديگر تفسير شده است و آنچه كه در موضعى به اختصار آمده در جاى ديگر مبسوط بيان شده است . اگر اين كار مشكل بود ، به سنّت مراجعه كن كه شارح و مفسّر قرآن است . خداوند مىفرمايد :
« وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ »
« 5 » . لذا
هامش
( 1 ) - البرهان ، ص 200 .
( 2 ) - ابن قيّم در 571 هجرى از دنيا رفت درحالىكه زركشى در 745 هجرى به دنيا آمد و در 794 هجرى از دنيا رفت .
ر . ك : الاعلام ، ج 6 ، ص 56 ، شرح حال ابن قيم و ج 6 ، ص 60 ، شرح حال زركشى .
( 3 ) - البرهان ، ص 175 .
( 4 ) - همان ، ص 175 و 176 .
( 5 ) - نحل ( 16 ) ، آيهء 64 : ما اين كتاب را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كردهاند براى آنان توضيح دهى و آن براى مردمى كه ايمان مىآورند رهنمود و رحمتى است .