دلالتهاى آن سخن گفت ، بافت - مدتها قبل از ورث - بخشى از گرايشهاى نقد ادبى بوده است ؛ هرچند كه به اين نام خاص ناميده نمىشد ؛ انديشهء گرايش سنّتى در نقد ادبى دربارهء تأثير محيط بر ادبيّات و زبان ادب ، تنها تعبير ديگرى از بافت فرهنگى « 1 » بود كه « 2 »
K . Ammer
آن را شاخهء چهارم از شاخههاى بافت مىناميد .
دانشمندان عربى به « مطابقت كلام با مقتضاى حال » عنايت داشتند و آن را شرط لازم برشمردهاند تا خطاب ، ادبى و بليغ باشد « 3 » .
علماى بلاغت از اين مطابقت به مثابهء معيارى سخن گفتهاند كه رعايت آن توسط اديب در بررسى اثر ادبى لازم است و براى ناقد نيز در نقد و داورى متون ، توجّه به آن ضرورى به نظر مىرسد .
زبانشناسان معاصر به كنار نهادن شيوهء « تجويزى » به نفع شيوهء « توصيفى » به منزلهء يك گرايش عمومى در روشهاى نوين نقد و تحليل ادبيّات ، روى آوردند . اين تفاوت بين دو گرايش مانع آن نمىشود كه از ابزار تحليلى كه قرنها پيش به عنوان شرطهايى مطرح بود ، كمك بگيريم .
مقتضاى حال همان بافت واقعيت بيرونى محيط بر زبان است كه بر زبان تأثير مىگذارد ولى از درون زبان « 4 » نيست ؛ چون تأثير آن بر زبان به شرايط بيرونى محيط بر متكلم و مخاطب بازمىگردد كه بيشتر به خود زبان از حيث واژگان يا معانى مربوط است .
اين مسأله با اين برداشت به مفهوم بافت فرهنگى كه مكتب معاصر انگليسى مطرح مىكند ، قرابت دارد « 5 » . در يكى از مهمترين دانشهاى عربى و نزديكترين آن به بحث معناشناسى به معناى عام ، واژهء « بافت » مىباشد كه بهطور مستقيم در تحليل دلالتهاى متن قرآنى و تعيين آن به كار مىرود . اين همان علم « تفسير » است كه
هامش
( 1 ) -Cultural Context.
( 2 ) - احمد مختار عمر ، علم الدلالة ، ص 69 .
( 3 ) - كمال بشر ، در اسارت فى علم المعنى ، ص 140 .
( 4 ) -ExteraLinguistic.
( 5 ) - احمد مختار عمر ، ص 68 .