تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
اما دكتر كمال بشر ظاهرا به اين رأى گرايش دارد كه اشتراك در واژگانى كه متشابه‌اند ، كلمات متفاوتى هستند . مثل ( غروب الشمس و غروب جمع غرب ) در مثالى كه آورده است « 1 » . ظاهرا وى به تشابه آوايى و نوشتارى توجّه دارد كه دو واژه را يك واژه قلمداد مىكند . كتابهايى در جمع‌آورى واژگان مشترك تحت تعريف عام آن نوشته شده‌اند ؛ ( دلالت يك واژه بر بيش از يك معنا ) مثل المنجّد از كراع النمل « 2 » . كتابهايى در واژگان قرآن كريم كه به معانى مختلف آمده ، نوشته شده‌اند ؛ يعنى چند معنايى در آنها تنها بنابر استعمال آن در قرآن مىباشد . اينها همان كتابهاى وجوه هستند كه اين پژوهش هم به بررسى بافتهاى واژگان چند معنايى توجّه دارد . بيشتر واژگان گرد آمده در اين كتابها به نوع رايج گردآورى در آن وابسته‌اند ، يعنى لفظ واحدى كه چند معنا دارد و روابط بين آنها روشن است و چند معنايى در آن بيشتر به كاربرد برمىگردد تا به اصل وضع و اصل زبان . پرسشى كه اكنون مطرح است اين‌كه ، مشترك لفظى را در كجاى نقشهء چند معنايى به مفهوم آن در زبان‌شناسى نوين مىتوانيم قرار دهيم ؟ حقيقت اين است كه اين مطلب به طبيعت تقسيمى كه مشترك لفظى را بررسى خواهيم كرد ، بستگى دارد . با ملاحظهء دو پديدهء تشابه و چند معنايى كه در زبانهاى بشرى عموميّت دارد - و اين علّت وجود آنها در منابع زبان‌شناسى عمومى است - تنها چيزى كه براى ما امكان دارد اين بحث است كه كدام يك از اين گونه‌ها در زبان عربى ، فقط از طريق مقايسه ، وجود دارد و كدام يك وجود ندارد و چه بسا بر ما هم لازم است كه برخى از اصطلاحات زبان عربى را هنگام تطبيق ديدگاههاى عام زبان‌شناسى با زبان‌شناسى عربى ، برگزينيم . گمان مىرود كه اشتراك حقيقى همان چند معنايى است « 3 » ؛ به اين اعتبار كه در واژه‌اى
هامش
( 1 ) - كمال بشر ، در اسات فى علم المعنى ، قاهره 1985 . ص 180 - 190 . ( 2 ) - تحقيق احمد مختار عمر ، ضاحي عبد الباقى ، چاپ دوّم ، عالم الكتب ، قاهره 1988 . ( 3 ) - چون هميشه بعد صرفى ( مرفولوژى ) واژه در حدّ عرب از واژه دخالت مىكند وقتى كه واژگان به اعتبار ريشهء صرفىشان تقسيم مىشوند و اين همان وجه تمايز بين آنهاست .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 67 | سيد حسين سيدى / سلوى محمد العوا