- مشتركى كه رابطه بين معانى آن مشخص است « 1 » .
اين نوع موجب حيرت و اختلافنظر ميان زبانشناسان جديد و قديم عرب بهطور يكسان گشت . برخى از آنان نوعى را كه رابطه بين معانى آن مشخص نيست - يا رابطهاى يافت نمىشود - تنها مشترك به حساب مىآورند . مثل ابن درستويه و دكتر ابراهيم أنيس « 2 » .
درحالىكه از مثالهاى مشترك كه قدما آنها را گرد آوردهاند ، بسيارى از واژگان را مىيابيم كه رابطه بين معانى آن يا برخى از آن روابط ، مشخص است و اين ، دلالت دارد بر اين كه بيشتر آنچه كه دانشمندان گرد آوردهاند تنها به چند معنايى به مفهوم فراگيرى نظر شده است كه انواع مختلف را دربرمىگيرد .
آنهايى كه برخى از انواع آن را خارج ساختهاند ، با اين ديدگاه به تطبيق ننگريستهاند تا مادهء موجود را تقسيمبندى كنند و يا آنچه كه تعريف بر آن منطبق است ، گرد آورند .
طرفداران ديدگاه نخست موضعشان را بر اين اصل بنا ساختهاند كه ، آن دسته از معانى كه رابطهاى ميان آنها برقرار است ، در حقيقت يك معنا هستند و سايههايى هنگام كاربرد به آنها اضافه مىشود « 3 » .
اين نظريه از آن جهت اهميت دارد كه تساوى ميان معانى مختلف مثل آن است كه ميان واژگان مختلف ، تساوى باشد . چون سايههاى معانى بخشهايى از آن هستند كه نمىتوان از آن غافل بود و نمىتوان غفلت ورزيد كه اين سايهها در دلالت كلى تأثير مىگذارد و معناى اصلى و حدسى را معناى ديگر قلمداد مىكند . . . . و اگر هم فرعى باشد ، اين به معناى نفى اينكه آن « ديگر » ى باشد ، نيست ؛ چنانكه نمىتوان نسبت به حروف زايد در مشتقات از يك واژه غفلت ورزيد ؛ مثلا نمىتوان نسبت به نقطهء « خاء » در تفكيك بين دو فعل « ينضح » و « ينضخ » در مثال دكتر ابراهيم انيس غفلت ورزيد كه وى در هنگام سخن از انواع دلالتها به آن توجّه نموده است « 4 » .
هامش
( 1 ) - احمد مختار عمر ، علم الدلالة ، ص 162 به بعد .
( 2 ) - ابراهيم أنيس ، دلالة الالفاظ ، ص 213 - 215 .
( 3 ) - اين انديشه در كتاب تحصيل نظائر القرآن از حكيم ترمذى با تفصيل و تطبيق وجود دارد .
( 4 ) - ابراهيم أنيس ، دلالة الالفاظ ، ص 46 .