بشرى را بيان مىكند .
حدّ مشترك از نظر آنها بنا به متن سيوطى صبغهء عموميت دارد نه بررسى مسائل جزئى آن ؛ علىرغم برخى از دانشمندان منقول را نوعى مشترك به حساب نمىآورند ، اين به معناى نفى اين مطلب كه نقل در پيدايش اين پديده نيست و به هيچوجه نمىتوانيم قاطعانه بگوييم « اصل وضع » براى معناى ( الف ) است نه ( ب ) مگر در حالتهاى نقل از امور حسّى به امور معنوى و ديگر مواردى كه داخل در اشتقاقهاى يك ريشه مىباشند .
چنانكه نمىتوانيم قاطعانه مثل فارابى بگوييم كه دو واضع ، لفظ را براى دو معنا به طور همزمان و « بدون پيشى گرفتن يكى بر ديگرى » وضع كردهاند ؛ « 1 » اما مىتوانيم از خلال واژگان فراوانى كه فرهنگها و كاربردهاى ( زبان ) عربى ارائه مىنمايند بگوييم ، واژهاى بر چند معنا دلالت مىكند و يا دلالت نمىكند ؛ چنانكه مىتوانيم روابط اين معانى را بيابيم و يا نيابيم ؛ مثلا منقول غالبا كشف رابطه بين دو معنا يا چند معنا را آسان مىنمايد ؛ با اين همه گاهى كشف علّت چند معنايى بودن يا وجهى كه واژه در كاربرد زبان عربى از آن به معانى متعدد حمل شده ، دشوار است ؛ اين شايد به خاطر دسترس نبودن ريشههاى تاريخى اين واژه و يا چه بسا به خاطر ظرافت رابطهء بين دو معنا باشد كه نگرش زبانشناس را دشوار مىنمايد .
چنانكه غالبا با نگاه به روابط صرفى و اشتقاقى بين كلمات مىتوانيم آنچه را كه اصلش واحد يا متعدد و يا متباين است ، بشناسيم .
همانطور كه مىتوان با بررسى بيشترى دربارهء يكى از منابع اشتراك لفظى مثلا ؛ اين واژگان را به مجموعههايى تقسيم كنيم كه تبعا به علّت تعدّد يا روابط معناشناختى يا صرفى و يا يكى از اعتبارهاى زبانشناختى باشد كه طبيعت عملى و اهداف آن به آن سو سوق دهد « 2 » .
اما آنچه كه اكنون نزد ماست عبارتند از :
هامش
( 1 ) - مقدّمهء محققّ كتاب الاجناس من كلام العرب ، ابو عبيد قاسم بن سلام ، ص 9 .
( 2 ) - ابن جنّى در الخصائص گونههايى از واژگان را ذكر نموده كه مىتوان آنها را از نوع چند معنايى به مفهوم جديد در زبانشناسى برشمرد ؛ ر . ك : ج 2 ، ص 105 و ج 3 ، ص 96 و 166 ، بتحقيق محمد على النجّار ، چاپ سوم ، الهيئة العامة للكتاب ، مصر 1986 .