اصوليون آن را به لفظ واحدى كه بر دو يا چند معنا دلالت دارد ، تعريف كردهاند ؛ دلالتى كه نزد اهل آن زبان مساوى است و مردم در آن اختلاف دارند ؛ ولى بيشتر معتقدند كه امكان وقوع آن وجود دارد ، چون ممكن است از جانب دو واضع باشد . يعنى يكى از آن دو ، لفظى را به معنايى به كاربرد و ديگرى وانهد و آن لفظ ميان دو گروه در معنابخشى ، رواج يابد ؛ اين بدان معناست كه زبانها غير توقيفى هستند .
و گاهى از جانب يك واضع به قصد ابهام بر شنونده مىباشد و آنجايى است كه تصريح نمودن عامل مفسده مىگردد ؛ ( يا به انگيزههاى زبان ادبى يا ديگر عوامل ابهام عمدى ) بيشتر معتقدند كه اين امر به خاطر به كار بردن آن توسط اهل زبان در بسيارى از واژگان ، واقع مىشود » . « و برخى از صاحبنظران نيز معتقدند كه اشتراك بيشتر رخ مىدهد . . . و هيچ اختلافى نيست كه اشتراك ، خلاف اصل است » « 1 » .
تعريف اصوليون كه سيوطى آن را ذكر كرده است ، با تعريف پيشين فرق دارد .
وى به بخشى از اختلافنظرى در ميزان امكان حدوث چنين پديدهاى اشاره نموده كه از اختلافات مشهور بين زبانشناسان پيشين است « 2 » .
و در ضمن تلاشهاى دانشمندان به دو رأى آنها براى كشف علل وجود پديدهاى مىپردازد كه همگى معتقدند كه خلاف اصل است ؛ چون وظيفهء زبان بشرى ارتباط به واسطهء روشنگرى در مقاصد و انديشههاست و اين با ابهام نمىسازد .
اين دو رأى يعنى ، تعدّد واضع يا قصد ابهام به علل مختلفى است كه دفع مفسده مترتّب بر تصريح مثال آن است .
در عبارت سيوطى اين نكته جلب نظر مىكند كه برخى از اجزاى آن بسيار به عباراتى شباهت دارد كه در تعريفهاى كريستال و توضيحاتش دربارهء تعدّد معنايى آمده است ؛ وى به حالت ابهام عمدى اشاره دارد ، چنانكه چند معنايى در رابطه با واژگان زبان هم اشاره دارد .
اينها شباهتهايى هستند كه ديدگاه موجود در وراى زبانشناسى عمومى با قواعد و مبانى مشترك ميان تمام زبانهاى بشرى تأكيد مىنمايد و وحدت و تكامل معرفت
هامش
( 1 ) - همان ، ص 370 .
( 2 ) - براى توضيح بيشتر مطلب ر . ك : احمد مختار عمر ، ص 156 .