اگر اين نمودار بيانگر تفاوتهاى بين هر يك از اين اصطلاحات و روابط بين آنها و مدلولهاى آنها باشد ، شايسته است اكنون از حوزهء زبانشناسى عمومى خارج شويم تا ببينيم در زبان عربى كه زبان موضوع تطبيق در اين بررسى است ، چه اتفاق افتاده است .
زباندانان پيشين عرب متوجه پديدهء چند معنائى شده بودند و از آن در لابهلاى ديدگاه كلّى و تفصيلى در آن واحد - نسبت به واژگان زبان سخن گفتهاند ، آنجا كه واژگان را چنين تقسيم كرده بودند : لفظى كه بر يك معنا دلالت دارد و لفظى كه بر بيش از يك معنا دلالت دارد و دو لفظ كه بر يك معنا دلالت دارند .
چند معنايى ، چنانكه در نوع دوم پيداست مطرح مىشود و آن مشترك لفظى ناميدهاند و آن را در شاخههاى مختلف علوم عربى و اسلامى مورد بررسى قرار دادهاند ؛ البتّه روشهاى بررسى آنها به واسطهء اختلاف ديدگاه و اهميّت موضوع در هر يك از آن دانشها متفاوت بوده است .
شايد بيشترين توجّه به بحث مشترك را اصوليون و زبانشناسان داشتهاند ؛ چون مشترك يكى از مباحث مهم در هر دو شاخهء دانش اصول و زبانشناسى بوده است و بعد از اين ديگر دانشها از اين دو بهرهمند شدند كه مشترك بخشى از بررسيها و مباحث آن بوده است نه مبحث اساسى و بنيادين در آن ؛ مثل تفسير و علوم قرآنى .
اما اصوليون مشترك را چنين تعريف كردهاند :
« لفظى كه براى بيش از يك معنا وضع شده است ؛ بدون اينكه از معناى اصلى خود به معناى ديگرى انتقال يابد » « 1 » . بنابراين دو نوع اخير را از دايرهء بحث خارج نمودند چون براى دو معنا وضع نشدهاند بلكه در دو معنا به كار رفتهاند ، و لذا اصل وضع را معتبر شمردند .
شايد منشأ اين تفكيك ، همان انديشهء فلسفى است ؛ دكتر فايز الدايّة به نقل از فارابى در كتاب العبارة مىگويد : « فرق بين منقول و مشترك آن است كه مشترك از همان ابتداى وضع در آن اشتراك رخ مىدهد ، بدون اينكه يكى از آنها از حيث زمانى نسبت به آن اسم ( يعنى رمز زبانى ) داراى سابقهء بيشترى باشد ؟ امّا منقول آن است كه « رمز زبانى » يكى از ديگرى ( يعنى
هامش
( 1 ) - محمد مصطفى شلبى ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، چاپ اوّل ، بيروت 1974 ، ص 434 .