شايد مطلب چنين باشد ولى دليلى بر درستى يا نفى آن نداريم .
غير از كتاب مقاتل ، نام آثارى را در اين موضوع يافتيم كه با هم تباين دارند ، مانند يحيى بن سلّام ( ت 200 ه ) كه كتابش را دربارهء آنچه كه نامشان به هم شبيه و معانى آن مختلف است ، « التصاريف » ناميده است . و اين نامگذارى وى مىفهماند كه الفاظ و واژهها به هم شبيه هستند و معانى با يكديگر تفاوت دارند .
تصريف در لغت يعنى تحريك و شايد مراد وى از تصريف در معنا امورى است كه نامشان به هم شبيه است . بنابراين اسم كتاب ، توجه به واژگان و معانى را بهطور يكسان با اسم « الوجوه و النظائر » آشكار مىسازد . در اين نام همچنين تعريفى از موضوع بحث هم وجود دارد .
امّا كتاب حكيم ترمذى ( ت 258 ه ) به نام « تحصيل نظائر القرآن » با مسأله تناسب دارد ؛ چون با ردّ سخن گويندگان به وجود وجوه و نظاير ، كه حاصل همهء وجوه ، يك معناست ، در بافت تصرّف زيادى نموده امّا آن را از حاصل معناى اصلى خارج نمىسازد ؛ وى با تلاش به احاطهء همهء وجوه مذكور ، هميشه آنها را به يك اصل بازمىگرداند و لذا تجاهل او از واژه « وجوه » در نام كتابش ، دقيقا با انكار وجودى آنها هماهنگ است .
همزمان با او كتاب مبرّد به نام « ما اتفّق لفظه و اختلف معناه من القرآن المجيد » است كه نامش ما را از بحث و مشاجره پيرامون معناى دو اصطلاح يا دو لفظ ( وجوه و نظاير ) معاف مىدارد كه كدام يك براى الفاظ است و كدام براى معانى .
بعد از او اصطلاح « الوجوه و النظاير » ظاهرا رواج يافت و تثبيت گشت ، چون نوشتههاى بعد از قرن سوم با همين نام ، ادامه يافتند تا اينكه در كتابهاى متأخران به اصطلاح مشكلى پيرامون مسألهء ساده از مسائل علوم قرآن مىرسيم .
بدين ترتيب ، بحث در وجوه واژگان قرآنى ، تنها بخشى از بحث گستردهاى بود كه پيرامون دلالت قرآنى ، به صورت كامل يا جزئى درگرفت و نوشتههاى زيادى با رويكردهاى متفاوت در آن مشاركت ورزيدند و بررسى زبان متن را به منزلهء ابزار اساسى آن برگرفتند كه به رشد پژوهش زبانى و پيدايش مباحث زبانشناختى فراوانى منجر گشت كه در دورههاى بعد به فقه اللغة يا زبانشناسى عربى شهرت يافت و بحث تعدّد معنايى در الفاظ يكى از آن مباحث بوده است .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: سيد حسين سيدى
ص٥٥