كريستال ذيل واژهء تشابه « 1 » چنين تعريفى ارائه مىدهد : « اصطلاحى است كه در تحليل معنايى براى اشاره به واژگان قاموسى به كار مىرود كه همان شكل را دارند امّا در معنا متفاوتند » .
چنانكه در ذيل واژهء چند معنايى « 2 » تعريف ديگرى از نوع نخست ارائه مىدهد ؛ پيداست كه اين تعريف مبسوطتر و دقيقتر است ؛ چون در سياق مقايسهء بين دو اصطلاح صورت مىگيرد .
وى در ذيل چند معنايى به تعريف تشابه پرداخته و مىگويد : « دو واژهء قاموسى تصادفا ساختار صرفى واحدى دارند » .
اين دو تعريف چنانكه پيداست ، در توضيح بيشتر علّت اتّحاد صورت دو واژهء قاموسى در اينكه تصادفا رخ مىدهد ، متفاوت نيستند .
اما چند معنايى را چنين تعريف كرده است : « اصطلاحى است كه در تحليل معنايى براى اشارهء به واژهء قاموسى داراى حوزهء معنايى كه دربردارندهء معانى مختلف باشد ، به كار مىرود » .
در ادامه مىگويد : « بخش عمدهاى از واژگان زبان ، چند معنايى است » . كريستال در تعريف هر دو اصطلاح به فرق آن با اصطلاح ديگر و برخى از روشهايى كه زبانشناسان براى تشخيص دو نوع - هنگام تطبيق بر واژگان - به مثابهء بررسى اصل واژه پيشنهاد مىكنند ، اشاره مىكند و هرجا كه اصل كلمه با دو يا چند معناى متفاوت يافت شد ، تشابه به حساب مىآيد و هرگاه اصل واحد باشد ، چند معنايى .
شيوهء ديگرى هم وجود دارد كه آن توجّه به معانى به جاى توجّه به ساختار در شيوهء نخستين است .
يعنى معانى واژگانى كه به چند معنايى وابستهاند ، در ميانشان رابطهاى مشخص وجود دارد و حال آنكه تقريبا ميان معانى واژگان وابسته به نوع ديگر يعنى تشابه ارتباطى وجود ندارد .
هامش
( 1 ) -homonymy.
( 2 ) -Polysemy