تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
تجانس داشته باشند . و يا بر آيات دلالت دارد - بنابه نظر هندشلبى « 1 » - ؛ چون آيه‌اى كه در آن لفظ امّت آمده به معناى نظير آيه‌اى است كه در آن همان لفظ به معناى ديگر آمده است . اين تعريف را اشارهء او ( هندشلبى ) به اين‌كه « نظائر » جمع « نظيرة » است ، تأييد مىكند ؛ هرچند كه بين اين نگرش و تعريفش از نظاير ارتباط برقرار نمىسازد . اين برداشت با اوّلى چندان تفاوت ندارد ؛ چون آيه « نظير » آيهء ديگر گشت و در آن واژهء « نظيرة » براى همسان و شبيه آن آمده است ! چه بسا هر دو صحيح باشد ، چون فهم هر دو به طور مساوى و بدون تأويل يا تكلّف يا پيچيدگى ممكن است « 2 » . اما اصطلاح سوم كه در هنگام سخن از اين علم آن را شايع مىبينيم ، اصطلاح « اشباه » است ؛ چون برخى كتاب مقاتل را به « الاشباه و النظائر » مىشناسند و اين نام به فقه و نحو و ديگر علوم عربى هم سرايت كرده است .

« اشباه » چيست ؟

قرار دادن آن به جاى كلمهء « وجوه » بيانگر آن است كه واژهء ديگرى براى همين معناست و با همين معنا و همچنين با منطق عقلى ، سازگارى ندارد ؛ چون وجوه ، معانى يا مفاهيم مختلفى هستند ؛ چگونه « أشباه » ناميده مىشوند و حال آن‌كه كلمه‌اى است دالّ بر اتحاد و شباهت ؟ آيا اشباه همان واژگان شبيه به هم مىباشند و نظاير همان آياتى كه اشباه در آن آمده است ، به گونه‌اى كه در اين نامگذارى « اشباه و نظاير » بخشى كه به معانى يا دلالتها اشاره داشته باشد ، وجود ندارد ؟
هامش
( 1 ) - مقدمهء تحقيق كتاب يحيى بن سلام ، التّصاريف ، تونس 1979 . ( 2 ) - دكتر عايشهء عبد الرحمان معتقد است نظاير همان تركيبهاى زبانى مكرّر است كه در چند جاى قرآن آمده است . مثل :« فَلا أُقْسِمُ »و« أَ لَمْ تَرَ . . . »و ديگر تركيبهايى كه تكرارى است ، قرآن توجّه خاصى در به كارگيرى آن دارد تا بر معناى خاصى دلالت كند . او آن موضوعى به شمار مىآورد كه بعدها بررسى زبان‌شناختى حق آن را ادا نكرده است .