پس كلمات مختلف مثل « بيت ، فرس و رجل » و كلماتى كه در يك مورد در قرآن آمدهاند مثل « سجّيل » و آنچه كه در چند موضع به معناى واحد آمدهاند ، همهء اينها از واژگان وجوه به حساب نمىآيند . همچنين است صورتهاى مختلف از يك واژه ( مشتقات ) مثل « حىّ و محيى » و يك واژه كه حركات آن متفاوت است مثل « شعر و شعر و شعر » هيچ كدام ، يك لفظ به حساب نمىآيند و لذا بهتر است كه در بين واژگان وجوه وارد نشوند .
ابن جوزى اين تعريف را از كتابهاى گذشتگان گرفته است و يا از آنان نقل كرده و يا از آثارشان استنباط نموده است ؛ امّا در نوشتهها و آثار قبل از وى [ در اين موضوع ] كه در دسترس مىباشد ، به تعريفى از وجوه و نظاير برنمىخوريم .
همچنين برحسب تعريف ابن جوزى ، وجوه همان معانى مختلف مىباشد كه مقصود هر يك از آنها در موضعى غير از ديگرى است ؛ يعنى لفظ در چند موضع ذكر شده و در هر موضع ، معنايى جداگانه دارد .
اين همان چيزى است كه عبارات كراع و ابن منظور در شرح معناى « وجه الكلام » ما را راهنمايى مىكند كه مراد « راهى است كه قصد آن كردهايم » و معناى « وجه » همان « موضعى است كه قصد و توجّه به آن نمودهايم » .
گويى وجه ، همان فهم مفسّر از مراد خداوند از لفظ در موضعى به شيوهء خاص است و وجه ديگر ، همان فهم مفسّر از مراد خداوند در موضع ديگر به شيوهء ديگر ؛ و بدين ترتيب تا آخر . اما نظاير ، به حسب تعريف ابن جوزى « نام واژگان » ، « و لفظ هر كلمهاى كه در موضعى ذكر شده ، نظير همان لفظ در موضع ديگر است » .
گويى هر يك از اين واژگان خودش در هر موضع تكرار نمىشود ، بلكه « نظير » ديگرى است و در شكل شبيه آن است و در معنا مخالف ؛ لذا خودش نيست بلكه « نظير » آن است .
لفظ « نظاير » مورد اختلاف بين مفسّران است كه زركشى در البرهان آن را مطرح كرده و يا به آن توجّه نموده است « 1 » .
هامش
( 1 ) - البرهان فى علوم القرآن ، ج 1 ، ص 102 .