كه در آغاز شاخهاى از علم تفسير بود . اين عقبنشينى - به نظر ما - با آن چه كه طبيعت موضوع الهامگر ، قابليت برانگيختن پرسش و بحث زبانشناختى و معناشناختى مرتبط با بافتهاى قرآن را داشت ، متناقض به نظر مىرسيد زيرا اين واژگان در آن بافتها آمده است . نكتهء قابلملاحظه اينكه ، تلاشهاى متعدّد براى وارد ساختن اين بحث در افقهاى بررسى زبانشناختى ، در هر تلاشى چيزى بيشتر از كتاب نخست آشكار نكرد « 1 » .
در اين سلسله از نوشتههاى مستمر در طول بيش از ده قرن ، تعداد كمى از نويسندگان به وضع اصطلاح اين علم ، تعيين چارچوب بحث و يا تفكيك نظرى بين دلالتهاى واژگانى مثل « الوجوه ، الاشباه و النظائر » توجه نمودهاند .
نخستين تعريف از اصطلاح اين علم در كتاب ابن جوزى به نام « نزهة الاعين النواظر فى علم الوجوه و النظائر » « 2 » است كه به قرن ششم يعنى چهار قرن بعد از نخستين تأليف در اين موضوع به ما رسيده ، برمىگردد .
ابن جوزى مىگويد « 3 » :
« معناى وجوه و نظائر آن است كه يك واژه در چند جاى قرآن به يك لفظ و يك حركت آمده باشد و در هر موضع معنايى غير از موضع ديگر داشته باشد .
لفظ هر كلمه كه در موضعى آمده ، نظير همان لفظ در جاى ديگر باشد و تفسير هر كلمه به معنايى غير از معناى ديگر باشد كه اين همان وجوه است . بنابراين نظاير ، نامى براى واژگان است و وجوه نامى براى معانى است و اين ، اصل در نگارش كتابهاى وجوه و نظاير مىباشد » .
هامش
( 1 ) - كتاب حكيم ترمذى نه در گزينش و نه در ردّ آن ادامه نيافت و تلاش ابن جوزى هم به جايى نرسيد و بعد از اين دو مسأله به وضع گذشته يعنى روش نويسندهء نخست ، مقاتل بن سليمان بازگشت .
( 2 ) - نام كتاب دلالت دارد بر ديدگاه نويسندهء آن موضوع و عمل او تلاشى است در اين مسير ؛ اين نخستين كتابى است با مقدمهاى كه در آن به شرح طبيعت موضوع و هدف از تأليف آن و تعريف اصطلاح آن و ياد و نقدى از نويسندگان قبل از خود و تعيين حوزهء كار نويسنده و طرح ثابتى كه در همهء فصلها آن را پيروى نموده ، مىباشد و در برابر تفسير هر واژه مقدمهاى از معنا و كاربردهاى آن نزد عرب ، قرار مىدهد .
( 3 ) - نزهة الاعين ، ص 83 .