كه در قرائتها با آن مواجه مىشدند ، نبودهاند ؛ جز اينكه معنا را به وجوه احتمالى آن برگردانند و اين وجوه را دگرگون ساخته و درپى آنهايى باشند كه بيشتر با بافت و تركيب مشكل سازگارى دارند و با هر دو هماهنگتر هستند .
4 - پيدايش و معناى اصطلاح وجوه و نظاير
نخستين بار بيان از وجوه توسط على بن ابى طالب ( ع ) در سخن مشهورشان آمده است كه فرمود : « و لا تجادلهم بالقرآن فانّه حمّال ذو وجوه » « 1 » .
همچنين در حديث موقوف « 4 » كه سيوطى به نام حديث ابو درداء آورده كه چنين است :
« فقيه به فقاهت تام و تمام نمىرسد مگر اينكه معتقد باشد قرآن داراى وجوهى است » « 2 » و يا در روايت ديگر آمده است : « تو به تمامت دانايى نخواهى رسيد مگر اينكه قرآن را داراى وجوهى بيابى » « 3 » .
معنا يا دلالت لفظ [ وجوه ] در كاربرد زبان عربى چيست ؟ و چرا اين واژه براى بيان صفت ويژه در واژگان قرآن گزينش شد ، و بخش عمدهاى از علوم قرآن به آن توصيف شده است ؟ و چگونه اين واژه در اين علم به كار رفته است ؟ تلاش ما در صفحات آينده در باب بررسى اين مطلب خواهد بود .
« و وجه كل شىء : مستقبله » .
« و وجه البيت : الحد الّذى يكون فيه بابه » .
در حديث ابو درداء آمده است : « دانا نخواهى شد مگر اينكه براى قرآن به وجوهى قائل باشى » . يعنى به معانى احتمالى آن معتقد باشى و از وارد شدن به آن هراس داشته باشى .
و گفته مىشود : هذا وجه الرأى ، يعنى همان رأى و نظر .
و وجه الفرس : آن قسمت سر كه به ما روى مىآورد .
هامش
( 1 ) - سيوطى ، الاتقان ، ج 1 ، ص 141 .
( 4 ) حديث موقوف حديثى است كه از صحابى نقل شود و بر آن متوقف گردد .
( 2 ) - همان ؛ حديث در طبقات ابن سعد هم آمده است ؛ ص 19 .
( 3 ) - همان .