امّا آنچه كه بر ما فرض است اينكه از وراى متن تلاش كنيم تا به اشاراتى بپردازيم كه ما را به تخصيص بخشيدن دلالت يكى از دو واژهء مزدوج در بافت كمك كند ؛ آنچه كه از يك نگاه گذرا به نظر مىآيد ، تعارض بين دو معناى دو آيه است ؛ چون از آيهء
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
و بعد
« ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
چنين فهميده مىشود كه چگونه سيّئة - كه جزء است - در كل داخل نشده است ؟
ابن قتيبه مىگويد : « حسنه در اينها به معناى حاصل خيزى و باران است . مىگويد :
اگر به آنها نعمت و بارانى رسد مىگويند از جانب خداوند است . سيّئه هم يعنى قحطسالى و خشكسالى . اگر به آنها بدى رسد مىگويند اين از جانب توست . يعنى به شومى توست ؛ خداوند مىفرمايد : « بگو همه چيز از نزد خداوند است » « 1 » .
تفسير ابن قتيبه از حسنه به حاصلخيزى و سيّئه به قحطسالى در بافتى كه با فرمان به جنگ شروع مىشود و گروهى از اين فرمان خارج مىشوند ، شگفتآور است ؛ قبل از آيهء مورد إشكال پنج آيه است كه در تركيب آن بيمى نيست كه شرح احوال آنها در ترس از جنگ و جهلشان نسبت به حكمت آن و حكمت مرگى كه هرجا باشند آنها را درمىيابد ، باشد ؛ چه در جنگ و چه در صلح ؛ و جدايى بين قلب آنها و ايمان به قدر خداوند كه هرچه به انسان مىرسد از اوست و هيچ چارهاى از او نيست ؛ مثل مرگ يا زندگى .
هامش
و زكات دهيد » ، و [ لى ] همين كه كارزار بر آنان مقرّر شد ، به ناگاه گروهى از آنان از مردم [ - مشركان مكّه ] ترسيدند مانند ترس از خدا يا ترسى سختتر . و گفتند : « پروردگارا ، چرا بر ما كارزار مقرّر داشتى ؟ چرا ما را تا مدّتى كوتاه مهلت ندادى » ؟ بگو : « برخوردارى [ از اين ] دنيا اندك ، و براى كسى كه تقوا پيشه كرده ، آخرت بهتر است ، و [ در آنجا ] به قدر نخ هستهء خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت . هر كجا باشيد ، شما را مرگ درمىيابد ؛ هرچند در برجهاى استوار باشيد . و اگر [ پيشامد ] خوبى به آنان برسد ، مىگويند : « اين از جانب خداست » ؛ و چون صدمهاى به ايشان برسد . مىگويند : « اين از طرف توست » . بگو : « همه از جانب خداست » . [ آخر ] اين قوم را چه شده است كه نمىخواهند سخنى را [ درست ] دريابند ؟
هرچه از خوبيها به تو مىرسد از جانب خداست ؛ و آنچه از بدى به تو مىرسد از خود توست ؛ و تو را به پيامبرى ، براى مردم فرستاديم ، و گواه بودن خدا بس است .
( 1 ) - مشكل القرآن ، ص 391 و 392 .