اما بخش دوم آيه يعنى
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
، به جمع بين آن و آيهء قبلى
« كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
براى تشخيص دو مفهوم اكتسابى و غير اكتسابى امورى كه به آدمى مىرسد ، نيازمنديم .
امور اكتسابى آنهايى هستند كه آدمى به جوارح خود آنها را انجام مىدهد و ارادهء وى در آن دخالت دارد ؛ چه اينكه اين اراده از سر آگاهى باشد يا از سر ناآگاهى ؛ و سپس نتايجى كه بر آن مترتب مىشود . اما غير اكتسابى ، همان قدر است كه آدمى هيچ چارهاى در آن ندارد و توانايى تغيير يا عقبنشينى از آن را ندارد .
در نوع اوّل ، افعال جوارح و تعامل انسانى و در نوع دوم مرگ و حيات و روزى مطرح است . امّا آنچه را كه آدمى خود و به نيّت خود انجام مىدهد ، دربردارندهء نتايج دوستداشتنى يا غير دوستداشتنى در دنيا و آخرت است ؛ چون اينها نتايج عملى است كه به ارادهء خويش انجام مىدهد و او مكلّف است در آنچه كه با امانت خداوند مىكند و بنابراين مورد بازخواست قرار مىگيرد .
امّا آنچه كه براى او و پيرامون رخ مىدهد ، مثل مرگ وى يا مرگ عزيزانش يا فقر و غناى وى ، نتيجهء اعمال او در دنيا براى امتحان اوست بدون اينكه عواقب آن را در آخرت به دوش كشد ؛ و در مواجهه با آنچه كه به او مىرسد و با آن برخورد مىكند ، يعنى در أداى امتحان نه بر طبيعت امتحان ، پاداش يا جزا داده مىشود « 1 » .
بنابراين آنچه كه از حسنه به تو مىرسد ، اكتسابى است آن به رحمت خداوند و فضل او يعنى هدايتگرى او به سوى اعمال نيكوست و آنچه كه از سيّئه به تو مىرسد آن را به عملت كسب كردهاى كه از نفس و اراده و فعل نفس مىباشد . پس حسنه و سيّئه دو اسم براى ثواب و عقاب هستند نه براى فعلى . يا دو اسم براى چيزى كه آدمى بعد از عمل به آنها دست مىيابد ؛ و يا دو اسم براى عملى كه آدمى انجام مىدهد .
آنچه كه بين دو احتمال نخست مشترك است اينكه ، حسنه و سيّئه در هر دو نتيجه و فرجام است . امر جامع بين اين احتمالهاى سهگانه همان گسترش حوزهء معنايى است كه
هامش
( 1 ) - اين تفصيل در حقيقت امر اشاره به چند معنايى بودن فعل اصابت كردن در آيه است .