نمىيابد بلكه كاركرد آن منحصر در تركيب مكرّر باقى مىماند ؛ كه اين به خاطر بافت موضوعى است كه شامل تركيب مىباشد ؛ بهطورى كه چيزى كه مسأله را به مسأله توحيد و شرك تبديل كند ، ذكر نشده است ، چه به ذكر اهل هر دو گروه و يا عاقبت هر دو گروه ، مثل بافت نخست . بلكه قبل از آن بىواسطه ذكر شده و در آيهء
« إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ »
« 1 » ، لفظ دالّ بر عمل تصريح شده است و تكملهء آن آيه
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ »
.
مجازات در اينجا نسبت به اعمال است نه عقايد و آنان كه دينشان را فرقه فرقه كردند و دچار تفرقه شدند ، با كسانى كه آيات خداوند را تكذيب نمودند و به آنها يقين نداشتند ، در بافتى كه حسنه و سيّئه در آن به معناى توحيد و شرك تفسير شده ، متفاوتند .
پاداش حسنه در وجه ششم ده برابر آن است درحالىكه پاداش آن در وجه نخست آرامش و اطمينان از اضطراب روز قيامت است ؛ امّا پاداش بدى در وجه ششم مثل آن است و پاداش بدى در بافت نخست به صورت در آتش افتادن ؛ سيّئهاى كه پاداش آن آتش است با سيّئهاى كه پاداش آن مثل آن است ، حتما با هم متفاوتند .
توجيه اين متون توسّط مفسران در اين مثال را مىتوان نمونهاى براى نقش بافت در تخصيص يافتن امر عام به حساب آوريم كه ابن قيّم آن را ذكر نموده و ما هم در بخش سوم فصل نخست اين كتاب به آن اشاره كرديم ؛ اين امر موجب گسترش حوزه دلالت دو لفظ با دربرداشتن اشارهء عام به « استحسان و استيا » - يعنى خشنودى از شخص موصوف به آن دو يا نارضايتى از او - تا امكان تأويل آن دو در هر بافت به چيزى متناسب با موضوع آن در هر بافت مىشود ؛ تأويلى كه گاهى ممكن است از آن براى ابقاى كاركرد گستردهء لفظ در دلالت بر احتمالات صرفنظر كرد ؛ به گونهاى كه تخصيص آن را با هيچيك از اين احتمالات باقى نمىگذارد .
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) ، آيهء 159 و 160 : كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند ، تو هيچگونه مسؤول ايشان نيستى ، كارشان فقط با خداست ، آنگاه به آنچه انجام مىدادند آگاهشان خواهد كرد . هركس كار نيكى بياورد ، ده برابر آن [ پاداش ] خواهد داشت ، و هركس كار بدى بياورد ، جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود .