كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً . ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 1 » .
سخن در صفحههاى پيشين به يكى از مظاهر فرهنگپذيرى جامعهء عربى به فرهنگ اسلامى در فهم افراد آن - يعنى مفسران - به دلالت الفاظ و به تأثير همين قوانين و مفاهيم آن در شكلگيرى تركيب زبانى به نحوى كه دلالت مشخّصى بدهد - وقتى كه زبانشناس تركيب را در بافت فرهنگى قرار دهد - كشيده شد .
تحليل در آن بخش به دو لفظ حسنه و سيّئه مربوط مىشد ؛ اينها دو نمونهء مهمّى از نمونههاى تغيير معنايى در اثر تغييرات فكرى هستند كه در جامعهء عربى با ورود اسلام رخ داد .
تحت اين عنوان ؛ مىتوان دهها واژه مثل نماز ، روزه ، زكات ، عيد ، دعا ، رسالت ، جهاد ، كفر و گمراهى و امثال آن را ذكر كرد . اين تغييرات معنايى تنگنايى را بر كاربرد آنها در حوزهء متن آن يا جايگاهى كه تغيير در آن رخ داد ، باقى مىگذارد ؛ اگر اين تغيير موجب به وجود آمدن اصطلاحى در يكى از شاخههاى علوم اسلامى يا علومى كه در سايهء فرهنگ اسلام به وجود آمد ، گردد ؛ چون انتخاب و گزينش زبانى جمعى و غير عمدى بر آن واقع نشده است .
گاهى حوزهء كاربرد آن به خاطر دلالت تازهاش گسترش مىيابد و به كاربرد ارتباطى ( زبان تفاهم و ارتباط بين مردم ) يا به كاربرد ادبى در زبان شعر و متون عالى مىرسد ؛ و گاهى در گونههاى ادبى مصنوع كاربرد داد كه صنعت هنرى در آن بر چند معنايى يا فرق بين حالت معانى قديم و جديد - طبيعت اين تفاوت و صفت آن هرچه باشد - تكيه مىكند ، بهطورى كه گونهء به وجود آمده از آن ، شگفتى آشكارى نسبت به زبان ادبى ايجاد مىنمايد .
برخى از اين واژگان در قرآن كريم به دو معناى عربى قديم و اسلامى جديد به كار
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) ، آيهء 78 و 79 ( بررسى آن در صفحهء 391 از كتاب مشكل القرآن ابن قتيبه ) : و اگر [ پيشامد ] خوبى به آنان برسد ، مىگويند : اين از جانب خداست و چون صدمهاى به ايشان برسد ، مىگويند اين از طرف توست . بگو همه از جانب خداست . [ آخر ] اين قوم را چه شده است كه نمىخواهند سخنى را [ درست ] دريابند ؟
هرچه از خوبيها به تو مىرسد ، از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد ، از خود توست .