است . و « قول » در آيهء
« وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »
« 1 » ، يعنى « قولا ذا حسن . چنانكه مشتقات مختلف اين واژه اسمى براى انسان و برخى كوهها و اماكن و شايد درخت باشد « 2 » .
اما « سوء و سيّئات » ، مدار واژگان زبانىشان بر معناى زشتى و امور ناپسند دور مىزند و از وصف فراگيرتر است ، چنانكه وصف به « حسن » شامل انسان ، اشيا ، موقعيّتها و اعمال مىشد ؛ معناى دينى - اجتماعى بخشى از كاربردهاى متعدد زبانى را ظاهر مىسازد .
« سيّئة يعنى گناه و اشتباه و اصل آن « سيوئه » بوده است ، و « قول سيى » . السيئ و السّيّئة دو عمل زشت مىباشند كه سيئ صفت مذكر و سيئة صفت مونث است . و خداوند از گناهان درمىگذرد . [ بنگريد به ورود مفاهيم دينى در ضمن شرح زبانى در موقعيّتى كه شرح زبانى اقتضا نمىكند ] . و در قرآن آمده است :
« وَ مَكْرَ السَّيِّئِ »
« 3 » و « 4 » .
در شرح زبانى ، ظهور لفظ « سيّئة » را با « حسنّة » ملاحظه مىكنيم كه گويى دو قسيم هستند ، كه اين تنها در كاربرد نيست بلكه در انديشهء زبانى عرب هم مىباشد . اضداد ، رابطهء تداعى و تجاذب در عقل بشرى را بيان مىكند امّا تأثير خود را در تعيين معانى و تشخيص آنها از يكديگر باقى مىگذارد .
وقتى مىگوييم اين دو لفظ مثل دو قسيم در كاربرد هستند ، تنها اين دو واژه نيستند بلكه كاربرد اسلامى در قرآن و در تفكّرى كه قرآن در شكلگيرى آن سهيم بود هم نوعى از واژگان به هم پيوسته در زبان و منطق را هم به وجود آورد . مثل : حق و باطل ، خير و شرّ ، دنيا و آخرت ، كفر و ايمان ، اعمى و بصير ، حىّ و ميّت ، ظلمات و نور . . . و حسنة و سيّئة .
شايد آياتى كه به تفكيك ميان دو كفّهء اين واژگان زوج تكيه مىكنند ، در ارتباط يكى از كفّهها با ديگرى نقش ايفا نمايند . از جمله در آيهء :
« وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ »
« 5 » و آيهء
« وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ »
« 6 » . همچنين در ايجاد اين واژگان
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 83 : و با مردم [ به زبان ] خوش سخن بگوييد .
( 2 ) - ر . ك : لسان العرب ، مادهء ح س ن .
( 3 ) - فاطر ( 35 ) ، آيهء 43 : نيرنگ زشت .
( 4 ) - ر . ك : لسان العرب ، ماده س و أ .
( 5 ) - فاطر ( 35 ) ، آيهء 19 و 20 : و نابينا و بينا يكسان نيستند ، و نه تيرگيها و روشنايى .
( 6 ) - فصّلت ( 41 ) ، آيهء 34 : نيكى با بدى يكسان نيست .