اكنون دو تركيب را از دو بافتشان جدا مىسازيم تا ميزان مخالفت بين آنها و دلالت متناقض تام بين دو فاعل را كه اين مخالفت دربردارد - علىرغم تشابه تركيب خارجى دو بافت - ببينيم .
از جمله مثل : 1 -
« نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ »
.
2 -
« وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »
.
* ورود در تركيب نخست بىواسطه و قطع ارتباط بين آن و ماقبلش و قطعيّت در دلالت مىباشد . امّا ورود در تركيب دوم به وسيلهء ( واو ) است كه يا عاطفه است يا استيناف يا وصل و زمينهساز كه در آن درنگ و ارتباطى است ؛ در فرهنگ عربى - اسلامى هم پيشينهء نيكويى دارد ؛ چون وصل هميشه رحمت ، مهربانى و دوستى است ولى قطع ، قساوت و جفا .
* قطعيّت دلالت ماضى در فعل ( نسبى ) بر نقيض به خاطر حس امتداد و گسترش در مضارع ( يطيعون ) ، و در استمرارى بودن مضارع وصل و اتصالى است كه وصل نخست ( واو ) را طولانى مىكند . مجازات آنها در دو گونه سرعت و قطعيّت ، سرعت در ( فاء ) و قطعيّت در ساخت ماضى ( فنسيهم ) ، مىباشد .
بر خلاف طولانى بودن جمله و ارتباط آن با قبلش به وسيلهء رابط ( اولئك ) و دلالت ( سين ) بر آينده ، به خاطر ادامهء عمل و آرزويشان در آينده و آنگاه نزول رحمت خداوند بر آنان ، پاداشى است كه از جنس عمل نيست .
* چه بسا اين مفهوم از كليدهاى فهم اين تركيب باشد كه مورد إشكال است و فعل به خاطر مجازات تكرار مىشود و مفسّران آن را بر معنايى غير از معناى نخست دليل مىآورند .
معناى نخست همان دلالت مشهور و رايج در كاربرد فعل است ؛ و وقتى در بار دوم دلالت جزاء بر آن وارد شد ، صفتى به آن اسناد داده شد كه واقعا در برابر باطل يا ظلم است و صاحب حق مقدّم است و خداوند هم از او دفاع مىكند
« إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا »
و يا به او حق دفاع مىبخشد
« فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ
« 1 » . . .
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 194 : همانگونه كه بر شما تعدّى كرده ، بر او تعدّى كنيد و از خدا پروا بداريد و بدانيد كه خدا با تقوا پيشگان است .