است ؛ امّا روشن است كه مدار إشكال پيرامون كيفيّت سخريه است كه اسناد آن به خداوند موجب شگفتى شده است ؛ خداوند انگيزههاى بشرى مثل آنچه كه آدميان را به انتقام از يكديگر سوق مىدهد ، ندارد .
در اين متن به انديشهء « مجازات فعلى به مثل آن » تصريح شده است ، گويى يكى از سبكهاى زبان عربى است . نمونهء آن يكى از مثالهايى است كه ابن قتيبه آورده است : « جزاء سيّئة سيّئة مثلها » . وقتى « سيّئة » نامى براى فعل بدى از آدمى باشد ، شايسته و سزاوار نيست كه نام همين فعل باشد وقتى كه فاعل خداوند است ؛ خداوند در حقيقت فاعل « جزاء » است نه فاعل سيّئة ؛ « سيّئة » در اسلام ضد حسنه است كه پاداش آدمى بر عمل خوب مىباشد ؛ اين ، چند معنايى به طريق تخصيص مىباشد كه از تغيير مفاهيم اجتماعى و در نتيجه زبانى بعد از اسلام ناشى شده است .
آنچه مايهء جلب توجه است اينكه فاعل جزادهنده ( فاعل فعل نخست ) همان گروه در دو آيه هستند . و در بافت موضوعى ، يكى هستند ؛ يعنى منافقان و جزاىشان را ذكر كرده و بعد آيه چهارم با تكرار دو فعل آمده است كه اوّلى آنها مختصرى از چند صفت مفصّل در آيهء مربوط به منافقان مىباشد و دومى آن پاداش آنها توسط خداوند به همان فعل ؛ و اين موضوع إشكال مىباشد .
در آيهء
« الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ . . . »
« 1 » . تا آيه
« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ .
هامش
( 1 ) - توبه ( 9 ) ، آيهء 67 و 68 : مردان و زنان دو چهره [ همانند ] يكديگرند . به كار ناپسند وامىدارند و از كار پسنديده باز مىدارند ، و دستهاى خود را [ از نفاق ] فرومىبندند . خدا را فراموش كردند ، پس [ خدا هم ] فراموششان كرد . در حقيقت اين منافقانند كه فاسقند . خدا به مردان و زنان دو چهره و كافران ، آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانهاند . آن [ آتش ] براى ايشان كافى است ، و خدا لعنتشان كرده و براى آنان عذابى پايدار است .