« استهزاء » چندان دور نيست ؛ در مرتبهء نخست به ضمير منافقان نسبت داده شد . ( آنها خودشان فاعل استهزاى نخست در آيهء قبلى هستند ) . خداوند مىفرمايد :
« فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ . أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ . الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ »
« 1 » .
سخريه به خداوند اسناد داده شده است و زمان ساختار صرفى در آيهء نخست از مضارع به ماضى تغيير يافته است : « اللّه يستهزئ - سخر اللّه » كه اختلاف معنايى ديگرى را پيرامون بافت فعل ، ايجاد كرده است ؛ آيا ساخت فعل دعايى است يا إخبارى . بر خلاف اين ، بحث ديگرى پيرامون معناى سخريهء خداوند مىيابيم كه گفته شده است : « ساخت آن خبرى است ولى معناى آن دعا . و وقتى گفت « فيسخرون منهم » از سر مقابله به مثل گفت « سخر اللّه منهم » ؛ يعنى به آنان مهلت داد تا جايى كه پنداشتند خداوند به آنان مهلت داده است . . . گفته شد : معناى سخر اللّه منهم يعنى خداوند آنها را به خاطر سخريهشان جزا داده است . و جزاى چيزى گاهى به نام همان چيز است مثل آيهء
« وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها »
. ابن عطيّه مىگويد :
« عقوبت ، تسميهاى به نام ذنب ( گناه ) دارد كه عبارت است از زشتى و خوارى در جانشان حلول كرده است .
اين ، به سخنى كه در قبل آمده نزديك است . اصمّ مىگويد : « خداوند به پيامبرش دستور داد تا عذرهاى به ظاهر دروغشان را بپذيرد ولى و بال فعلشان بر خودشان خواهد بود ؛ گويى آنان را به مسخره گرفته است » « 2 » .
در متن ابو حيّان تصريحى به اين إشكال نشده است ، چنانكه در متن پيشين چنين بوده
هامش
( 1 ) - توبه ( 9 ) ، آيات 77 تا 79 : در نتيجه ، به سزاى آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مىگفتند ، در دلهايشان - تا روزى كه او را ديدار مىكنند - پيامدهاى نفاق را باقى گذارد . آيا ندانستهاند كه خدا راز آنان و نجواى ايشان را مىداند و خدا داناى رازهاى نهانى است ؟ كسانى كه بر مؤمنانى كه [ افزون بر صدقهء واجب ] ، از روى ميل صدقات [ مستحب نيز ] مىدهند ، عيب مىگيرند و از كسانى كه جز به اندازهء توانشان نمىيابند و آنان را به ريشخند مىگيرند ، خدا آنان را به ريشخند مىگيرد و برايشان عذابى پر درد خواهد بود .
( 2 ) - البحر المحيط ، ج 5 ، ص 469 و 470 .