2 - مخالف ذكر يعنى فراموشى ؛ در آيهء
« فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ »
« 1 » و آيه
« لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ »
« 2 » و در آيه
« سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى »
« 3 » .
توجّه ابن قتيبه به لفظ « نسيان » ، بخشى از بافت متفاوت از بافتى است كه ابن جوزى به همين لفظ توجّه نموده است . اين امر در ملاحظهء نمونههايى كه هر يك از آنها به بافت لفظ انتخاب كرده ، نمايان است .
نمونههاى ابن جوزى - طبق عادتش و شيوهء جمعآورى در كتابهاى وجوه - تعدادى از آياتى است كه در آنها لفظ به معنايى و تعداد ديگرى از آيات كه به معناى ديگر آمده است .
توجّه كتابهاى وجوه - آنگونه كه ما مىشناسيم - متوجّه معانى لفظ واحد و به دنبال آن مواضع ورود آن در متن قرآنى است و اشاره به لفظ « مواضع ورود » دلالت دارد بر اينكه در ديدگاهشان كاربرد اهميت دارد و كاربرد قرآنى ، تحديد كنندهء معانى واژگان قرآنى است .
« نسيان » نزد ابن قتيبه ، يكى از نمونههاى فراوانى براى پديدهء تركيبى مشخّصى مىباشد كه همان تكرار فعل در بافت واحد است ؛ درحالىكه فعل در تكرار دومش پاداش آن در فعل نخست مىباشد ؛ اين انديشه پاداش ، در بافتهاى متفاوتى براى تغيير چيزى از دلالت فعل دوم دخيل است ؛ گويى معناى پاداش به حوزهء معنايى فعل در تكرار دومش اضافه شده است و اين امر خود به تغيير كلّى منجر خواهد شد كه تعبير ابن قتيبه « معنا ، مختلف است » به آن اشاره دارد .
پس به معناى فعل دوم ، متفاوت است ؛ يعنى معناى ديگرى است وقتى كه كاركرد معنايى آن در جمله دچار تغيير گردد ، و كاركرد معنايى خود پاداشى مترتّب بر فعل نخست مىباشد ؛ بنابراين فعل دومى است ؛ يعنى عكس العمل است نه اقدام مستقيم .
كاركرد معنايى فعل ( پاداش ) در اين بافتها از دو عنصر بافتى استنباط مىشود :
1 - بافت موضوعى كه آيات در آن آمده است .
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) ، آيهء 63 : من ماهى را فراموش كردم .
( 2 ) - همان ، آيهء 73 : به سبب آنچه فراموش كردم ، مرا مؤاخذه مكن .
( 3 ) - اعلى ( 87 ) ، آيهء 6 : ما به زودى بر تو خواهيم خواند تا فراموش نكنى .