است ؛ حالاتى كه بسيارى از آنها را در يك بخش گردآورده و تعداد زيادى از آنها را ضميمه ساخت ، چه اينكه چند معنايى در معناى لفظ مفرد باشد و چه مركّب ؛ اين واژگان را تحت عنوان « باب مخالفة ظاهر اللّفظ معناه » آورده است . اما وى به شرح مفصّل آنها يا ديدگاه زبانشناختى اين پديده و اقسام آن توجّه نداشته است ؛ پديدهاى كه به ارائهء نمونه هر يك پرداخته و تنها به شرح مختصرى از چند نمونه تحت هر نوع بسنده كرده است .
كلمهء « نسيان » يكى از آن نمونههاست ؛ « پاداش فعل به مثل لفظ آن با اختلاف در معنا » « 1 » لفظ يكى است ولى معنا متفاوت . يكى از آنها جزء و بخش ديگرى است .
عبارت « مثل لفظ آن » يادآور موضع مشخّصى از مسأله چند معنايى ( اشتراك ) است و لذا نگفته است ، لفظ ، واحد است بلكه گفته است « مثل » ؛ مثل خود چيز ديگرى است ؛ يعنى شبيه به آن است نه خود آن .
اين موضعگيرى ظاهرا با تخصيص دادن بخش بزرگى به « لفظ واحد و معانى متعدّد » « 2 » در تناقض است ؛ چون وى نفى مىكند كه لفظ با استعمال « مثل » واحد باشد و آنگاه در بخش بعدى آن را به لفظ « واحد » اثبات مىكند . آيا اين تناقض است ؟ يا اينكه به اين اعتبار چنين كرده است كه در نهايت عملا به نتيجهء واحدى مىرسد يعنى : نشانهء واحد و مدلولهاى متعدّد ؟ !
ابن قتيبه تحت اين عنوان يعنى « پاداش به فعلى مثل آن و اختلاف در معنا » ، تعدادى از نمونهها را ذكر كرده است كه در ميان آنها « نسيان » وجود دارد . مىگويد « 3 » : « از جملهء اين موارد آيهء
« إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ »
« 4 » مىباشد كه خداوند آنها را به پاداش استهزاء ، جزا خواهد داد . همچنين آيهء
« سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ »
« 5 » و
« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ »
« 6 » و
« وَ جَزاءُ
هامش
( 1 ) - مشكل القرآن ، ص 277 .
( 2 ) - مشكل القرآن ، ص 439 .
( 3 ) - همان ، ص 227 به بعد .
( 4 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 14 و 15 : ما فقط [ آنان را ] ريشخند مىكنيم . خداست كه ريشخندشان مىكند .
( 5 ) - توبه ( 9 ) ، آيهء 79 : خدا آنان راى به ريشخند مىگيرد .
( 6 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيهء 54 : و دشمنان مكر ورزيدند و خدا [ در پاسخشان ] مكر در ميان آورد .