تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
يَشْعُرُونَ . فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ . . . »
« 1 » . مورچه اين مطلب را حقيقتا گفته است و فعل « فتبسّم » بر آن دلالت دارد و به شيوهء خاصّى چيزى گفت و سليمان هم اين سخن را دريافت و عكس‌العمل او هم تبسّمى بوده است ؛ اگر سخن مورچه مجازى بود و بيانگر يك معناى حقيقى مخالف با ظاهر لفظ ، هرگز سليمان تبسّم نمىكرد ؛ چون معنا غير از قول و گفتار است و تبسّم سليمان عكس العملى بود مبتنى بر گفتار مورچه كه سليمان معناى آن را به واسطهء علمى كه خداوند به پيامبرش تعليم داد ، دريافت . اين‌كه قول و گفتار به معناى پيام رسانى به شيوه‌اى خاص باشد ، نفى مراد و حاصل معنايى در آيه‌اى كه آسمان و زمين خطاب شدند ؛ يعنى اطاعت بعد از صدور فرمان از خداوند نيست و در آيه‌اى كه جهنّم خطاب شد از باب بزرگى ظرفيّت و گنجايش آن بود كه همهء كافران و ستمگران را دربرگيرد تا به اين ترس و وحشت عده‌اى بترسند . همچنين وقتى كه فعل به غير عاقل اسناد داده مىشود ، قول بيرون از كلام نيست امّا كلام يكى از جانشينهاى احتمالى خواهد بود به جاى اين‌كه تنها معناى قول باشد ؛ بدين ترتيب ما ملزم خواهيم شد كه آيات ديگرى را كه نمىتوان « قول » را در آنها كلام ناميد ، تأويل نماييم ؛ چه به علّت دلالت بافت زبانى باشد و چه بافت كلى متن . بنابراين « قول » لفظ عام و فراگيرى است كه شامل معانىاى مىشود كه راههاى متفاوتى براى آن وجود دارد كه از جملهء آنها ، كلام مىباشد ؛ اگر گوينده بشر باشد ، معنا مىتواند كلام باشد و اگر غير بشر باشد ، انواع ديگرى باقى خواهند ماند كه حوزهء معنايى فراگير اين لفظ شامل آن خواهد شد .

3 - نسيان ( فراموشى )

« نسيان » در كتاب ابن جوزى مثالى براى يكى از حالات چند معنايى در لفظ عربى
هامش
( 1 ) - نمل ( 27 ) ، آيهء 18 و 19 : تا آن‌گاه كه به وادى مورچگان رسيدند . مورچه‌اى [ به زبان خويش ] گفت : اى مورچگان به خانه‌هايتان داخل شويد ، مبادا سليمان و سپاهيانش - نديده و ندانسته - شما را پايمال كنند . [ سليمان ] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت : پروردگارا ، در دلم افكن تا نعمتت را سپاس بگزارم .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 233 | سيد حسين سيدى / سلوى محمد العوا