نموده و قول هم غير از تكلّم است .
همين اشكال را با تفاصيل مكرّر در برداشتشان از آيهء
« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ »
« 1 » مواجه مىشويم . ظنّ غالب آن است كه قول بر رساندن معنا و ارسال آن به هر طريق براى ارتباط مىباشد ؛ چه آن روش را بدانيم و چه ندانيم ؛ نه بر رساندن آن به كاربرد زبان انسانى بهطور خاصّ . هرطور كه پيام ارسال شود ، مىتوان لفظ « قال » را براى بيان از شيوهء ارسال آن به هر طريقى كه باشد ، به كار بريم .
اين معنا تمام كاربردهاى مذكور را از جمله كاربرد شعرى را دربردارد ؛ « قالت الناقة » يعنى بيان رنج مىكند و « قالت الارض » يعنى اطاعت و لبيك مىگويد و « قالت جهنّم » بيان ظرفيّت و گنجايش است و آدمى به لفظ يا اشارههاى متعارف بين افراد يك جامعه سخن مىگويد و علائم راهنمايى با شكلهاى معنادار سخن مىگويند و فرشتگان و شيطان و جنّ به شيوه خودشان سخن مىگويند كه ما آنها را نمىدانيم ، چون موجوداتى خارج از حوزهء درك بشرى ما هستند .
خداوند سبحان هم به شيوهاى سخن مىگويد كه ما نمىدانيم ؛ چون ما از جزئيات آن آگاه نيستيم ؛ امّا ما را از حدوث آن به وسيلهء فعل « قال » خبر داده است . ما هم به وسيلهء فعل « قال » كه در قرآن به كار رفته است ، از جزئيات روش به مضمون و محتواى سخن توجّه مىنماييم .
امّا وقتى توجّه به روش اراده مىشود ، افعال دالّ بر اين روشها در غير اين موارد هم به كار مىروند . از جمله آيهء
« وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ »
« 2 » كه قصد خبر دادن به مردم است كه زنبور عسل مأمور به انجام امورى از سر الهام و تسخير مىباشد . و آيه
« وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ »
« 3 » ، كه در اين آيه
هامش
( 1 ) - ق ( 50 ) ، آيهء 30 : آن روز [ ما ] به دوزخ مىگوييم : آيا پر شدى ؟ و مىگويد : آيا باز هم هست ؟
( 2 ) - نحل ( 16 ) ، آيهء 68 : و پروردگارت به زنبور عسل وحى [ - الهام غريزى ] كرد .
( 3 ) - شورى ( 42 ) ، آيهء 51 : و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [ از راه ] وحى يا از فراسوى حجابى ، يا فرستادهاى بفرستد و به إذن او هرچه بخواهد وحى نمايد .