دلالت آن به نطق محدود گشت ؛ بنابراين نيازى به خروج از حقيقت به مجاز نيستيم ؛ امّا معناى قول چيست ؟
2 - آيه دومى كه ابن قتيبه ذكر كرده آيهء
« ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ »
« 1 » . اين آيه در معرض چند إشكال است كه به سبب فاعل قول نيست بلكه به علّتهاى ديگرى مربوط است « 2 » ؛ اما قول كه اشكال در آيه به سبب آن به خاطر تكرار لفظ مزدوج شده است ؛ نخست به خداوند اسناد داده شد و سپس به آسمان و زمين كه هر دو گويا نيستند . آنها منكرند كه خداوند گفته باشد « قال » و اين پديدهها هم گفته باشند « قالت » ، لذا تمام آيه را مجاز به امر از طريق تكوين و سپس حدوث آن دانستهاند . « اين يعنى : آن دو را به وجود آورديم و به وجود آمدند » .
اين كاربرد را با كاربرد عرب در اشعارشان مقايسه كردند . مثل : « قالت النّاقة » و « شكا الجمل » و « شكا الحصان » و امثال آن « 3 » .
اين قياس هم درست نيست ؛ چون برداشت ما از كاربرد عرب لازم است كه از برداشت ما نسبت به كاربرد واژگان قرآنى متفاوت باشد ؛ چون وقتى ما معنايى را كه شاعر اراده كرده منكريم و اين اشكالى ندارد و متن چند پهلوست امّا وقتى منكر يك لفظ صريح در متن الهى مىشويم ، مطلب حتما متفاوت خواهد بود .
علّت دوم در ردّ اين قياس آن است كه ما بدان چندان نيازى نداريم اگر نتيجهء تفكيك بين قول و كلام را در بوتهء بررسى قرار دهيم . يعنى آسمان سخن نمىگويد ، زمين سخن نمىگويد و خداوند هم آنها را از باب تكلّم خطاب نكرده است بلكه از باب قول خطاب
هامش
( 1 ) - فصّلت ( 41 ) ، آيهء 11 : سپس آهنگ [ آفرينش ] آسمان كرد . پس به آن و به زمين فرمود : خواه يا ناخواه بياييد . گفتند :
فرمانپذير آمديم .
( 2 ) - منظور مطالبى است كه پيرامون « ثمّ استوى الى السّماء » و توهّم تناقض با آيه« وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها »و خطاب به آسمان و زمين كه هنوز خلق نشدهاند ، درگرفته است ؛ خطاب به معدوم چگونه ممكن است ؛ زركشى اشكال نخست را در البرهان آورده و ابن قتيبه به اشكال دوم اشاره گذرايى داشته است . ص 107 .
( 3 ) - مشكل القرآن ، ص 107 .