تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ »
« 1 » . وحى در اين آيات را به الهام تفسير كرده‌اند « 2 » . اين آيه به نوعى وابسته است كه فعل « قول » در آن به خدا اسناد داده شده است و ابن قتيبه از كسانى نقل كرده است كه دلالت فعل به معناى قول را به وحى بيان كرده‌اند و آن را با خطاب خداوند به زنبور عسل قياس كرده‌اند ؛ با اين‌كه وجهى براى اين قياس نبوده است امّا گفته است كه خداوند به زنبور وحى كرده است و فرمود :
« قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
« 3 » و « قلنا للملائكة » . چنان‌كه خداوند در آيه‌اى در سورهء شورى ، « قال » را براى پيامبر نفى نكرده است بلكه كلام را نفى نموده است . دانشمندان « قول » را از « كلام » تفكيك نموده‌اند و عرب هم در گذشته وقتى هر يك را به لفظى متفاوت از ديگرى اختصاص داده‌اند ، چنين كرده‌اند . ابن قتيبه هم ميان اين دو تفكيك قائل است وقتى مىگويد : « براى كسى كه با زبان آشناست ، مشخّص گرديد كه در قول مجاز رخ داده است . . . گفته مىشود : قال الحائط فمال ؛ قل برأسك الىّ . يعنى سر را متمايل كن . يا گفته مىشود : قالت النّاقة و قال البعير . در چنين معنايى گفته نمىشود : تكلّم ؛ كلام تنها با نطق فهميده مىشود ؛ « پس حدّ كلام ، نطق يعنى تلفّظ كردن است امّا قول فراگيرتر از آن است » « 4 » . اما پرسشى كه اكنون با آن روبرو هستيم اين‌كه : اگر لفظ قول ضرورتا بر نطق به اصوات با كيفيّتى كه آدمى به آن سخن مىگويد ، دلالت ندارد ، پس إشكال در كجاست ؟ يعنى ما اكنون با معادله‌اى تك مجهولى روبه‌رو هستيم و آن اين‌كه حوزهء معناى قول را در آيات با تفكيك بين آن و تكلّم محدود كرديم كه
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) ، آيهء 51 : و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [ از راه ] وحى يا از فراسوى حجابى ، يا فرستاده‌اى بفرستد و به إذن او هرچه بخواهد وحى نمايد . ( 2 ) - مشكل القرآن ، ص 106 . ( 3 ) - انبيا ( 21 ) ، آيهء 69 : گفتيم : اى آتش براى ابراهيم سرد و بىآسيب باش . ( 4 ) - علىرغم اين‌كه ابن قتيبه از آن برگشت و جواز به كارگيرى كلام را در امورى كه به پند گيرى از اطلال و دمن مىباشد و با استدلال به شعر جايز مىداند . ر . ك : مشكل القرآن ، ص 108 به بعد .