وقتى مخاطب پيامبر باشد مىگويند اين خطاب ، وحى است و اگر حيوان يا جماد باشد مىگويند ، الهام يا تسخير است و هرگاه مخاطب فرشتگان باشد مثل آن مىگويند در بين خطابها خطاب خداوند به موسى ( ع ) است كه به نوعى از خطاب اختصاص دارد كه قرآن متن ويژهاى براى آن دارد و بسيارى از حدود اختلاف پيرامون معناى آن را محدود كرده است ، آنجا كه مىفرمايد :
« وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
.
وقتى فعل به غير عاقل - به سبب مخالفت قوانين رايج طبيعت ، به انسان - اسناد داده مىشود ؛ مثل مورچه در آيهء
« قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ »
« 1 » و مثل آتش در آيهء
« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ »
« 2 » ، موضوع دچار آن تنگنا نمىشود وقتى كه خداوند فاعل باشد ؛ امّا فرصتى براى اختلاف عمده پيرامون حقيقت و مجاز باقى مىماند .
اختلاف پيرامون حقيقت و مجاز ، اختلاف سادهاى پيرامون طبيعت اسلوب ادبى يا نوع آن نيست . بلكه اختلاف مهمّى پيرامون دلالت زبان و پيرامون فاعليّت زبان مىباشد . آيا زبان با ساز و كارهاى خود دلالتها را ايجاد مىنمايد . ؟ يا رابطهء بين واژگان زبان و تركيبهاى آن و يا قياسها و مقايسههاى عقلانى مبتنى بر موضوعهايى در عقل و دنياى فراگير و يا خارج از دنياى زبان ؟
آيا مورچه واقعا سخن گفته است ؟ يا اينكه ما در عقل خود بايد بينديشيم كه آيا مورچه مىتواند اين كار را انجام دهد ؟ مورچه نمىتواند سخن بگويد ، پس « قول » در اينجا مجاز است ؛ اين مجاز قدرت واژهء « قال » را از بين مىبرد و آن را تنها به ابزارى غيرمستقيم براى بيان معناى ديگر تبديل مىكند .
اين آيه را بهطور مفصّل مورد بررسى قرار خواهيم داد ؛ امّا در اينجا تنها به اين اشاره بسنده مىكنيم كه ، تغيير فاعل موجب بروز اين مشكل است و آيه را وارد بحث مشكل مىكند . علىرغم تعدّد وجوه تفسير « قال اللّه » و اختلاف فراوان پيرامون آن ، آنچه كه جلب توجّه مىنمايد اين است كه اين لفظ يكى از واژگان وجوه در ساخت فعل ماضى آن نيامده
هامش
( 1 ) - نمل ( 27 ) ، آيهء 18 : مورچه [ به زبان خويش ] گفت : اى مورچگان .
( 2 ) - ق ( 50 ) ، آيهء 30 : و آن روز كه [ ما ] به دوزخ مىگوييم : آيا پر شدى ؛ و مىگويد : آيا باز هم هست ؟