تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و يا مثل آيهء
« وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ »
« 1 » كه وحى در اين‌جا به معناى الهام است . در خطاب خداوند به آسمان و زمين كه فرمود :
« ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ »
« 2 » گفته‌اند : نه خداوند سخن گفته است و نه آنها ، و چيز معدوم چگونه مخاطب مىشود ؟ بلكه به اين معناست : ما آنها را آفريديم و آنها به وجود آمدند . شاعرى هم دربارهء شترش چنين گفته است :
تقول إذا درأت لها وضيني * أهذا دينه أبدا و دينى ؟ أكلّ الدّهر حلّ و ارتحال * أما يبقى علىّ و لا يقينى « 3 » ؟ !
شتر چيزى نگفته است بلكه او را در حال تلاش و خستگى ديده است و چنين حكم كرده است كه اگر سخن مىگفت ، البتّه چنين سخنانى مىگفت . گفته‌اند آيه‌اى چون
« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ »
« 4 » ، در آن روز سخنى به جهنم گفته نمىشود و جهنم هم سخن نمىگويد ، بلكه منظور فراخى آن است » . مشكل در واژه « قول » ناشى از فاعل آن مىباشد . فاعل ركن اساسى در بافت فعل مىباشد ، اگر بافت زبانى تعيين كنندهء اصلى معناست ، فاعل همچنين مىباشد . قبلا ديديم كه چگونه مفعول تعيين كنندهء معنا در افعالى است كه چند معنا دارند و تحليل بافت در زدودن ابهام ناشى از چند معنايى سهيم است و مفعول با نقش عمده‌اى كه دارد ، جزئى اساسى از تركيب نحوى جملهء عربى در تصوّر حرفى كه قواعد نحو مراد مىكند ، به حساب نمىآيد ؛ چون منصوب ( مفعول ) زيادى است و مرفوع ( فاعل ) از اركان اصلى جمله است .
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) ، آيهء 51 : و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [ از راه ] وحى يا از فراسوى حجابى ، يا فرستاده‌اى بفرستد و به إذن او هرچه بخواهد . ( 2 ) - فصّلت ( 41 ) ، آيهء 11 : خواه يا ناخواه بياييد ، آن دو گفتند : فرمان‌پذير آماديم . ( 3 ) - [ آن شتر ] زمانى كه براى او كجاوه‌ام را مىگسترانم [ تا بر او ببندم ] مىگويد : آيا كار او و من براى هميشه همين است . آيا تمام روزگار ، اقامت و كوچ كردن است ؟ آيا روزگار بر من دل نمىسوزاند و مرا حفظ نمىكند . ( 4 ) - ق ( 50 ) . آيهء 30 : آن روز كه [ ما ] به دوزخ مىگوييم : آيا پر شدى ؟ و مىگويد : آيا باز هم هست ؟