تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
فعل بدون مفعول ممكن است ولى بدون فاعل نه ؛ درحالىكه نقش مفعول را در تعيين معنا خواهيم ديد ؛ نقشى كه با فرض زايد بودن با توجّه به تركيب ، متناقض به نظر مىآيد « 1 » . فاعل در برخى آياتى كه در آنها واژهء « قول » آمده است ، علّت وجود مشكل است چنان كه در زايل كردن يا حداقل در تلاش براى زدودن آن سهيم خواهد بود . خارج ساختن فاعل « قول » در بسيارى از مواضع قرآنى از فاعل طبيعى ، يعنى از مخلوقى كه امكان گفتار دارد ، - يعنى همان انسان - موجب هراسى خواهد شد كه در ساخت پرسشهايى آمده است كه به حسب نوع فاعل اسناد داده شده به او در هر موضع در تضاد است . وقتى فعل به خداوند اسناد داده مىشود ، پرسشها بدين قرار است : چگونه سخن مىگويد ؟ چگونه سخن او فهميده مىشود ؟ پرسشهاى ديگرى هم با آن درمىآميزد و اگر وارد منطقهء پيچيده‌اى چون اعتقادات گردد . آيا مجاز است يا حقيقت ؟ طبيعت و ماهيت آن اگر حقيقت است ، چيست ؟ كه اين پرسشها با طبيعت سخن بشرى متفاوت است . ( چنان‌كه عقيدهء مسلمانان اين است كه به آن اعتقاد داشته باشند ) . در اين‌جا مفعول عنصر اساسى در فهم معنا به قصد دستيابى به معناى مشخص « قول » مىباشد وقتى كه به خداوند اسناد داده مىشود . منظور ما در اين‌جا از مفعول « مقول قول » نيست بلكه مخاطب به وسيلهء « قول » مىباشد ؛ و از جهت تركيب گاهى به وسيلهء لام و گاهى مخاطب و يا مناداى صريح به آن ارتباط داده مىشود . مثل آيهء
« قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً »
« 2 » . اين مخاطب متنوّع مىگردد و تنوّع آن در فهم و برداشت مفسّران از طبيعت خطاب تأثير مىگذارد .
هامش
( 1 ) - اين امر تنها منحصر به مفعولها در برابر ديگر زايدهاى نحوى نيست ، بلكه جارومجرور هم در جمله‌هاى عربى امر ثانوى به حساب مىآيند و گاهى كاملا موجب تغيير معنا مىشوند و به چند معنايى و غيره منجر مىشوند . مثلا : ذهب محمّد . ذهب محمّد الى المدرسة . ذهب محمّد الى رأى جديد . مشهورتر از اين فعل : رغب عن ، رغب فى ، رغب الى و بلغ مراده و بلغ لازما مىباشد . مثل اينها در زبان فراوان است . ( 2 ) - انبياء ( 21 ) ، آيهء 69 : گفتيم : اى آتش براى ابراهيم سرد و بىآسيب باش .