اين مسأله ما را در برابر نوع ديگرى از چند معنايى قرار مىدهد كه قبلا ، در اين بررسى به آن نپرداختيم . يعنى به آياتى برخورديم كه با قرائت بافت نتوانستيم يكى از دو وجه را ترجيح دهيم . اما در اين آيه احتمال لفظ براى دو وجه با نگاهى به بافت براى ما ممكن مىشود امّا يكى ديگرى را نقض نمىكند و از چيزهايى است كه منجر مىشود به اينكه كلمه با حفظ هر دو معنا باقى مىماند . يعنى ترجيح دادن يكى از دو وجه موجب حذف ديگرى مىشود و يا بافت از آن خالى مىگردد ؛ درحالىكه عدم امكان ترجيح ، موجب مىشود لفظ در موقعيّت بحث و پرسش باقى مىماند و چيز جديدى براى مشكل ارائه نمىنمايد .
اما وجود نشانههاى بافتى در هر دو وجه ، تصوير بيانى را سرشار مىسازد چون موجب تقويت معنا مىگردد و چنانكه معلوم است ، علماى بلاغت در شرح اين پديده فراوان بحث كردهاند .
اما تركيب زبانى اين تصوير ، متضمن حركت ذهنى به شكل زير مىباشد :
كفر به معناى اصطلاحى ، كفر به معناى اصلى ، كفر به معناى اصطلاحى .
پس لفظ در وهلهء نخست به معناى كفر يعنى نقيض ايمان است كه اين به سبب متن نيست بلكه به سبب انتظار دريافت كنندهء اين معناست كه در كاربرد قرآنى اين معنا غلبه دارد .
آنگاه طبيعت اين تصوير براى حاضر نمودن شخصيت ( كشاورز ) به بستر معنايى لفظ دخالت مىكند ؛ بهويژه اگر خوانندهء متن به اصل كاربرد هم آگاهى داشته باشد . بعد از اين نقش نشانههاى زبانى در بافت مطرح مىشود تا معناى نخستين محتمل و مقبول با معناى دوم بهطور يكسان در معيارهاى زيباشناختى و عقلانى محض باقى بماند .
تداخل تصوير زيباشناختى با سطوح متعدد معنايى و با تركيب تك معنايى اين احتمال را تقويت مىكند و اين همان تهديد رايج قرآنى است كه مىگويد :
« وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ »
و قبل از اين ، چنين معنايى برگرفته شد : « اعلموا أنّما الحياة الدنيا . . . » كه از نظر معنايى بخشى جدانشدنى از آن مىباشد كه از نظر لفظى مجوّز ارتباط آن دو را با حفظ معناى كفر به معناى نقيض ايمان مىدهد .
بر خلاف معناى موضوع إشكال به وضوح ملاحظه مىكنيم كه برخى معانى كه به عنوان وجوه واژهء كفر به شمار آمده است ، زاييدهء ورود اين لفظ در بافتهاى متفاوت و مغاير