چنانكه در نمونهء كوچكى كه پيش از اين بيان نموديم ، مشكل زبانى بخش عمدهاى از بحث مشكل را بهويژه مربوط به معنا را طرح كرده است و خواننده باب « تناقض و اختلاف » « 1 » ، مصداق بارز آن را خواهد ديد ؛ چنانكه در اختلاف پيرامون آياتى مثل آيهء
« قالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ »
« 2 » ، و آيهء
« ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ »
« 3 » را هم خواهد ديد ؛ خاستگاه مشكل در اينجا به ملاحظهء فرق بين معناى « تختصمون » در هر دو آيه و آنچه كه بافت هر دو لفظ از اختلاف در فهم دلالت ايجاد مىكنند ، برمىگردد .
همچنين است اختلاف پيرامون آيهء
« وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ »
« 4 » و
« فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ »
« 5 » .
مشكل در آيهء
« وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها »
« 6 » ، با شناخت فرق بين « دحاها » و « خلقها » بر طرف مىشود .
مشكلات زبانى - چنانكه ديديم - بر ديگر مشكلات در اين كتاب غالب است و اين نسبت بحث را به ديگر علومى كه با زبانشناسى در بسيارى از حوزهها به هم پيوند مىخورند ، منتفى نمىنمايد ؛ بهويژه علم تفسير كه ابزار فراوانى را گرد آورده و لغت مهمترين آنهاست . تفسير ، جز بحث در دلالت متن به قصد دستيابى به امور ثابت و توضيح امور مبهم آن و حل مشكلات آن چيز ديگرى نيست ؟
مشكلات معنا - به شكل فرعى - در كتاب مشكل القرآن ، در سه سطح بررسى شده است : سطح تركيب در جمله ، سطح تركيب در بافت و سطح إفراد در لفظ .
هامش
( 1 ) - همان ، ص 65 .
( 2 ) - ق ( 50 ) ، آيهء 28 : در پيشگاه من با يكديگر مستيزيد [ كه ] از پيش به شما هشدار داده بودم .
( 3 ) - زمر ( 39 ) ، آيهء 31 : سپس شما در روز قيامت و پيش پروردگارتان مجادله خواهيد كرد .
( 4 ) - طور ( 52 ) ، آيهء 25 : و برخىشان رو به برخى كنند و از هم بپرسند .
( 5 ) - مؤمنون ( 23 ) ، آيهء 101 : در آن روز پيوند و خويشى در ميانشان برقرار نماند و از هم پرس و جو نكنند .
( 6 ) - نازعات ( 79 ) ، آيهء 30 : و سپس زمين را با غلتاندن گسترد .