مقدّسى است ، بازمىگردد ؛ چه اينكه در شكل آن باشد و چه تلفّظ آن و چه معناى آن ؛ و چه بسا به رواج نوشتار عربى به صورت بىنقطه در آن روزگار برگردد .
4 - ابن قتيبه آن را چنين تعريف كرده است « 1 » : « اختلاف در كلمه موجب تغيير شكل آن در كتابت مىشود ولى معناى آن تغيير نمىكند » .
در اين نوع ، لفظ و دلالت آن تغيير كرده است ولى به تغيير در ارزش معنايى لفظ در بافت منجر نشده است و در نتيجه حاصل معنايى تركيب هم دچار تغيير نشده است . مثل آيهء
« إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً »
و « زقية » « 2 » . و آيهء « كالصّوف المنقوش » و
« كَالْعِهْنِ »
« 3 » .
5 - كلمه از حيث آوا و شكل دچار تغيير گردد و در نتيجه دلالت آن هم دچار تغيير گردد و همچنين ارزش معنايى هم دچار تغيير شده است . مثلا
« وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ »
« 4 » با « الطلح المنضود » متفاوت است ولى اين تفاوت در « الصّوف المنفوش و العهن المنقوش » وجود ندارد .
على رغم اين تغيير ، دلالت بافت موضوعى دچار تغيير نگشته است يا بگوييم علىرغم اختلاف آنها دلالتى متناقض با ديگرى پيدا نكرده است .
6 و 7 - اما نوع ششم و هفتم ؛ تغيير در اين دو نوع در تركيب رخ داده است نه در لفظ مفرد ؛ چه به تقديم و تأخير و چه به زيادت و نقصان . در اين دو معنا بهطور كلّى دچار تغيير مىشود و تغيير آن هم به تغيير ارزش معنايى و دلالت بافت موضوعى منجر مىگردد و گاهى هم به خاطر نوع تغيير و حجم آن موجب اين تغييرات نمىگردد .
هامش
( 1 ) - همان ، ص 37 .
( 2 ) - يس ( 36 ) ، آيهء 53 : [ باز هم ] يك فرياد است و بس .
( 3 ) - قارعه ( 101 ) ، آيهء 5 : و كوهها مانند پشم زده شدهء رنگين شوند .
( 4 ) - واقعه ( 56 ) ، آيهء 29 : درختان كنار بىخار . « منصود » را نه در لسان العرب و نه در قرائتهاى ذكر شده در معجم القراءات احمد مختار عمر و عبد العال سالم مكرم ، چاپ اول ، دانشگاه كويت ، 1985 نيافتم . شايد قرائت شاذّى باشد . دانشمندان مىگويند : قرائت شاذّ حد و حصر ندارد و در ضمن شاذّ متروك داريم ( كه كتابهاى اصول آن را ذكر نمىكنند ) و شاذّ مذكور كه يا توجيه مىشود و يا ردّ . بيشترين توجه به قرائتهاى شاذ را تفسير طبرى نموده است .