( از تلّقى به ولق ) ، حاصل معنا دچار تغيير نشده است ؛ چون بررسى موضوع به سخن و جدل پيرامون آن به زبانشان مىباشد و با اين تغيير لفظى چيزى از دلالت بافت موضوعى متن دچار تغيير نشده است .
3 - اختلاف در حروف كلمه باشد نه اعراب ؛ به گونهاى كه معناى آن تغيير كند و شكل ظاهر آن از بين نرود . مثل آيهء
« وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها »
« 1 » و « ننشرها » . و آيهء
« حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ »
« 2 » و « فرغ » « 3 » . اين نوع از حيث تعبير معنايى و علّت آن مثل آيهء قبلى است ؛ رمزهاى كلمه دچار تغيير گرديده و به كلمهء ديگرى تبديل شده است و كاركرد آن در تركيب و شكل صرفى آن هم تغيير نيافته ولى دلالت كلمه دچار تغيير گشته است . امّا ارزش معنايى آن در بافت هم تغيير نيافت ، چون تغييرى كه در لفظ رخ داد به موضوع اصابت نكرد . ملاحظه مىشود كه ابن قتيبه تغيير حركات إعرابى را امرى متفاوت از تغيير حروف مىداند ؛ علىرغم اينكه هريك از اين دو در حقيقت بيانگر بخشى از ساختار لفظ مىباشد و ارزش آن نسبتا با لفظ مساوى است ، پس آواى كلمه ( صامت يا غير صامت ) تغيير يافته است و كلمه ديگرى به معناى متفاوتى از معناى كلمهء نخستين به وجود آمد .
تفكيك قابل ملاحظهاى كه افكند ، بين تغيير حروف كلمه و تغيير شكل آن است . يعنى با اشاره به حروف به صامتها و به صورت به شكل اين صامتها نظر دارد و فرق بين « ننشرها » و « ننشزها » را چنين توصيف كرد : « تغيير در حروف كلمه بهطورى كه موجب تغيير معنا مىگردد ولى شكل آن از بين نمىرود » . يعنى به واسطهء تشابه ميان راء و زاء .
شباهت صورت كلمه يعنى شكل آن با شكل ديگر ، از جنبه معناشناسى چندان داراى اعتبار نيست ، چون حقيقت آنها را تغيير نمىدهد از اينكه دو كلمه متفاوت هستند و هر يك از ديگرى به واسطهء رمزهاى آوايى آن و مدلولهاى اين رمزها مستقل هستند .
امّا توجّهى كه ابن قتيبه به آن نمود ، احتمالا به شكل مصحف به اعتبار اينكه كتاب
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 259 : و به اين استخوانها بنگر ، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مىدهيم .
( 2 ) - سبأ ( 34 ) ، آيهء 23 : تا چون هراس از دلهايشان بر طرف شود .
( 3 ) - ابن قتيبه ، مشكل القرآن ، ص 37 .