ابواب در آن تابع ترتيب آن در سورههاى قرآن يا توارد آن در ذهن نويسنده بيشتر از تبعيّت از تصوّرى نظرى و همه جانبه به مشكل مىباشد .
براى اطلاع از طبيعت مسائل علم مشكل و فرق بين دو ديدگاه در اين نوع از كتابها ، دو نمونه برخواهيم گرفت :
1 : تأويل مشكل القرآن از ابن قتيبه ( ت 672 ه ) كه از مشهورترين نوشتهها در اين زمينه مىباشد و از آن واژگانى را انتخاب و بافتهاى آن را با تحليل معناشناختى بررسى خواهيم كرد .
2 : البرهان فى علوم القرآن از زركشى ، در بابى كه به اين علم تحت عنوان « معرفة موهم الاختلاف » اختصاص داده است .
در خلال اين بررسى تلاش خواهيم كرد تا به روابط تنگاتنگ بين اين مباحث و علوم مختلف عربى پرتوى بيفكنيم كه چگونه دانشمندان روشهاى اين علوم را بر قرآن كريم تطبيق مىدادهاند و ابزار آن را در بررسى آن به كار مىگرفتند و در عين حال از آن براى اصول آن علوم بهره مىجستند .
به تعدادى از واژگان وجوه خواهيم پرداخت كه « مشكل » شدهاند و مشكل آنها به چند معنايى بودن آنها باز مىگردد ؛ بررسى در آنها بر ترجيح دادن ميان وجوه به دليل بافت زبانى و بافت عام واژه متكى خواهد بود تا رابطهء علم وجوه و نظاير را با ديگر علوم قرآنى و تداخل عمده بين مسائل آنها را از يك سو و از سوى ديگر نقش بافت در تعيين معناى واژگان قرآنى دريابيم .
1 - تأويل مشكل القرآن از ابن قتيبه
ابن قتيبه كتابش را با خطبهاى آغاز نكرده است كه در آن به تبيين هدف و روش خود به سبك قدما بپردازد . بلكه مستقيما به تمجيد از اسلوب قرآن كريم و بلاغت ايجاز در آن پرداخته است و به بررسى آياتى پرداخت كه در شرح آنها به بيان اين جنبه از بلاغت روى آورده است . اين بررسى شبيه مقدمهاى است براى ورود در موضوع اصلى كتاب كه با شتاب به برخى از طعنهها در باب قرآن اشاره كرده و به اختصار به ردّ آنها پرداخته است . در خلال اين بحثها به بلاغت عرب با ذكر برخى ويژگيهاى زبان عربى در بيان اشاره كرده تا زمينهاى