اما مفاهيم « اختلاف » و « تعارض » و « تناقض » كه از اجزاى نامهاى متضادى است كه بر اين نوع اطلاق كردهاند ، خاستگاه همه به نوعى خاص از مشكلاتى است كه اين دانش به بررسى آن مىپردازد ؛ و گاهى به همين نام ناميدهمىشود . شايد از قبيل اطلاق جزء بر كل باشد .
آغاز تدوين « 1 » اين علم مرتبط است به طعنههايى كه پيرامون قرآن كريم و سنّت از جانب برخى ملحدان مطرح شده است و لذا ذكر « ملحدان » و « طاعنان » در اينباره فراوان تكرار مىشود و گرايش عامى در ردّ بر آنان و محكوم كردن دلايل و طعنههاىشان و بيان آنچه كه به كوتاهى فهم يا كمى دانش عربى يعنى زبان قرآن كريم برمىگردد ، وجود دارد .
با توجه به حجم زياد تدوين در اين علم ، آن مسائل گاهى تدوينى تابع علّت مشكل به خود گرفت و گاهى هم به شيوهء بررسى آن .
اساس علم مشكل در نوع از نوشتهها ظاهر مىشود : نوشتههايى كه ويژهء همهء مسائل و مباحث آن و رفع مشكل است و نوشتههاى قاموسى اخير كه به گردآورى انواع علوم قرآنى پرداخته است و تأثير انديشهء نظرى اسلامى در تقسيمبندى و باببندى مسائل در آن پيداست ؛ اين شيوه از كتابهاى پيشينيان بيشتر است كه در آنها ويژگى كتابهاى تفسيرى مثل زيادهروى در شرح مسائل از پى هم و توجّه به تطبيق بيش از توجه به نظر دادن غالب است ؛ تقسيمبندى
هامش
( 1 ) - سيوطى سخنى از ابن عباس در برخى مسائل مشكل آورده است كه نشان مىدهد وى در تدوين پيشى داشته است و قصد وى تعليم و آموزش بوده است . سيوطى مىگويد : « ابن عباس در اينباره سخن گفته است و از او توقّف در برخى مسائل حكايت شده است . عبد الرزاق در تفسيرش مىگويد : معمر از جانب منهال بن عمرو و از سعيد بن جبير دربارهء مردى خبر داده است كه نزد ابن عباس آمد و گفت : امور مختلفى را در قرآن ديدم . ابن عباس گفت كدامند ؟ آيا شك هست ؟ گفت : شك نيست بلكه اختلاف است . گفت : بگو چه چيزى بر تو مختلف جلوه كرد ؟
گفت : خداوند چنين مىگويد :« ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ »و« لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً »، كه كتمان كردند . و مىفرمايد :« فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ »و سپس فرمود :« وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ »و« أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ »تا رسيد به« طائِعِينَ ». آنگاه در آيهء ديگرى فرمود :« أَمِ السَّماءُ بَناها »و سپس فرمود :« وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها »و فرمود :« وَ كانَ اللَّهُ ». چرا گفت :« وَ كانَ اللَّهُ »ابن عباس گفت . . . » ر . ك : سيوطى ، الاتقان ، ج 2 ، ص 27 .