به معناى خشيت است كه با اصل لغت در معناى خوف هماهنگ است . پس معنا چنين مىشود : بيم اجحاف يا گناه از وصيّت كننده داشتن .
مجاهد مىگويد : يعنى ، من خشى أن يجنف الموصى . . . گفته شد : خوف در اينجا به معناى علم است . يعنى از سر علم و آگاهى . آيهء
« إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ »
به همين شيوه تفسير مىشود . ابو محجن مىگويد : أخاف اذا متّ ألّا أذوقها . ( مىترسم وقتى كه مردم آن را نچشم ) .
رابطهء بين خوف و علم به گونهاى است كه حتى بر علم هم خوف اطلاق مىشود ؛ چون انسان از چيزى نمىترسد مگر اينكه از امر مورد ترس علم و آگاهى داشته باشد ؛ اين از باب بيان از مسبّب به وسيلهء سبّب مىباشد .
در المنتخب آورده است : خوف و خشيت هر دو به معناى علم به كار مىروند ؛ چون خوف عبارت است از حالتى خاص در بسيارى از كارها ؛ لذا اطلاق هر يك از اينها بر ديگرى صحيح است . دربارهء خوف به معناى علم ، ابن عباس و قتاده و ربيع همچنين نظرى دارند كه معناى آيه چنين مىشود : من خاف يعنى علم بعد موت الموصى أنّ . . . » .
« اگر خوف را به خشيت تفسير كنيم ، پس درست است كه خوف را در امرى مرتبط به هم به كار برديم ؛ امّا وصيّت واقع شده است ، چگونه مىتوان آن را به خوف تفسير كرد ؟
پاسخ آن است كه مصلح وقتى ببيند وصيّت كننده ، وصيّت مىكند با ظهور نشانهها اصلاح مىكند ؛ چون او هنوز قطعا به اجحاف يا گناه دست نزده است ؛ پس مناسبت دارد كه به خوف تفسير شود ؛ چون ديگر وصيّت واقع نمىشود . يا اينكه هرچند وصيّت واقع هم شده باشد ، به خوف تفسير مىشود چون مىتواند آن را باطل كند و يا كم و زياد نمايد و اجحاف و گناه مشخّص نشدهاند ؛ در ضمن تجويز رجوع مانع قطعيّت مىشود و مانع از اين كه به خوف تفسير شود ؛ هرچند كه وصيّت باشد و وصيّت كننده بميرد و جايز است كه ميان ورثه و وصيّت كننده مصالحهاى باشد كه انحراف و خطا را از بين ببرد ؛ پس وقتى كه اجحاف و گناه نهايى نباشد ( يعنى امكان مراجعه نباشد ) پس به خوف تفسير مىشود » .
آنچه از متن براى ما مشخّص مىشود اينكه مدار اختلاف در معناى آيه ، اين إشكال است كه وصيّت نوشته شده باشد و ترس از حدوث شىء همان بيم داشتن از آن مىباشد و