اما چهار آيهء باقيمانده كه در آنها هم « خوف » به معناى علم تفسير شده است آيات زير مىباشند :
1 -
« فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ . إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
« 1 » .
2 -
« وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلَّا تَعُولُوا »
« 2 » .
3 -
« وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ . . . »
« 3 » .
4 -
« وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ »
« 4 » .
در تفسير ابو حيّان ، متن ارزشمندى را دربارهء نخستين آيه مىيابيم كه به تفصيل به آنچه كه به معانى لفظ خوف مربوط است ، بحث نموده و با ارائهء تحليل زبانى از رابطهء بين اين معانى و اسباب تأويل برخى به برخى ديگر به تأثير تفسير برخى آيات در تفسير برخى ديگر اشاره كرده است ؛ چنين مىگويد « 5 » :
« فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ »
، ظاهرا خوف در اينجا
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 182 : ولى كسى كه از انحراف وصيّت كنندهاى يا از گناه او بيم داشته باشد و ميانشان را سازش دهد ، بر او گناهى نيست كه خدا آمرزندهء مهربان است .
( 2 ) - نساء ( 4 ) ، آيهء 3 : و اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد ، هرچه از زنان [ ديگر ] كه شما را پسند افتاد ، دو دو ، سهسه ، چهارچهار ، به زنى گيريد . پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد ، به يك زن يا به آنچه [ از كنيزان ] مالك شدهايد اكتفا كنيد . اين [ خوددارى ] نزديكتر است تا به ستم گراييد .
( 3 ) - همان ، آيهء 128 : و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد ، بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر به آشتى گرايند ، كه سازش بهتر است .
( 4 ) - أنعام ( 6 ) ، آيهء 51 : و به وسيلهء اين [ قرآن ] كسانى را كه بيم دارند كه به سوى پروردگارشان محشور شوند ، هشدار ده [ چرا ] كه غير او براى آنها يار و شفيعى نيست ؛ باشد كه پروا كنند .
( 5 ) - البحر المحيط ، ج 2 ، ص 166 به بعد .