ظهور نشانههايى كه بر وقوع خوف دلالت مىكند ، حاصل مىشود . [ اين خوددارى كردن است كه به آن نيازى نيست و هر خوفى كه بر آن منطبق گردد ، تنها به نشانههايى حاصل مىشود كه به ماندن در نفس منجر گردد ] . گفته شد : خافت به معناى علمت مىباشد . و گفته شد : به معناى « ظنّت » كه لازم نيست از معناى ظاهرش خارج گردد ؛ چون معنا با آن درست است .
شايد عبارت اخير ( لازم نيست . . . ) مرادش اين سخن ما باشد كه گفتيم حتما وجود نشانهها يا دلايلى براى فهم معناى ديگر غير از معناى غالب در كاربرد عربى لفظ يا آنچه كه از آن متبادر مىشود ، لازم است ؛ كه اگر نشانههايى يافت شد ، غالب آن است كه مطلب همان چيزى است كه اين نشانهها به آن اشاره دارند .
اما آيهء
« وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ »
« 1 » ؛ خداوند به بيان علّت إنذار آنهايى مىپردازد كه خطاب قرآن متوجّه آنهاست ، به اين اميد كه به تقوا سوقشان دهد ؛ تقوا هم ترس از عذاب خداست ؛ نمىدانم بعد از اين دليل چگونه ممكن است « يخافون » در اينجا به علم تفسير شود ؛ مگر اينكه نوعى تداعى تفاسير تحتتأثير آيات زير پيش آيد : مثل :
« إِنَّهُمْ كانُوا لا يَرْجُونَ حِساباً »
،
« كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً »
و نظاير اين آيات كه همگى را قبلا بررسى كردهايم ؛ گويى « لا يرجون » كه به معناى « لا يخافون » فهميده شد ، به سبب اتّحاد دلالت مفعولها ( حسابا - نشورا و أن يحشروا ) در اين دو آيه به هم ارتباط داده شدهاند ؛ چنانكه
« الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ »
هم به « يعلمون » تفسير شده است ؛ امّا آيه در اينجا دليلى است بر غير معناى علم و اين بر خلاف آيهء ظن است و اين يادآور سخن ابو حيّان است كه مىگفت : « چون خوف در آن غالبا به رجاء و ظن آمده است » .
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) ، آيهء 51 : و به وسيلهء اين [ قرآن ] كسانى كه بيم دارند به سوى پروردگارشان محشور شوند ، هشدار ده [ چرا ] كه غير او براى آنها يار و شفيعى نيست ؛ باشد كه پروا كنند .