و ظنّا ) به صيغهء ماضى است ، دلالت جملههاى سهگانه به خاطر تأثير دلالت ادات شرط ( إن ) در آينده واقع شده است .
معقول نيست كه آدمى امرى را كه در آينده واقع مىشود بشناسد ، چه اينكه شناخت او از سر ترسيدن از آن امر مكروه باشد و چه اميد و چه آرزو در امر دوست داشتنى ؛ بنابراين - با محاسبهء ما - ممكن نيست كه واژگان سهگانه ( يخافا - خفتم - ظنّا ) حداقل در اين سه موضع از واژگان اضداد باشند .
ابو حيّان در اينباره مىگويد « 1 » : « معناى ظن در اينجا ترجيح دادن يكى از دو امر جايز است و لذا معناى خوف در آيهء خلع به معناى ظن مىباشد [ يعنى به معناى انتظار داشتن امر مكروه نه علم داشتن به آن ] چه زمينهء حدود يكى است . ابو عبيده و ديگران مىگويند : به معناى « أيقنا » مىباشد كه ظنّ را در اينجا به معناى يقين گرفته است و قولشان ضعيف است چون يقين را تنها خداوند آگاه است و از آنها پنهان .
زمخشرى مىگويد : هركس علم را در اينجا به ظن تفسير نمايد ، از طريق لفظ و معنا دچار توهّم شده است ؛ چون نمىگوييم : « علمت أن يقوم زيد » . اما مىگوييم « علمت أنّه يقوم زيد » ، چون آدمى امور فردا را نمىداند بلكه تنها ظن و گمانى دارد .
بر خلاف نقد زمخشرى ، لازم است ملاحظه كنيم كه تركيب زبانى هرگز با « علما - علمتم » سازگارى ندارد ، چون ما وقتى به بحث دلالت مىپردازيم بر اين فرض نيستيم كه اين مدلول مىتواند جاى نشانهء زبانى در جمله را بگيرد و تركيب همچنان بر همان وضع باشد ؛ اين هم معيار يا دليلى بر برداشت درست ما نيست ؛ چون دلالت امرى است وابسته به آنچه كه متن در فكر خواننده به آن سو متحوّل مىشود و اين ، مفهوم و فايده نام دارد ؛ دلالت هم لفظ جانشين نيست كه لازم آيد در انتخاب آن دقت كنيم تا بتوان آن را در جاى دالّ قرار داد و همان معنا را در همان تركيب بدهد ؛ از حقايق زبان آن است كه لفظى وجود ندارد تا بتوان آن را در جاى لفظ ديگرى قرار داد و گرنه چرا در زبان دو لفظ براى دلالت بر يك معنا وجود دارند كه كاملا غير از آن است ؛ چه چيزى تركيبى را از تركيب ديگر تمايز مىبخشد
هامش
( 1 ) - البحر المحيط ، ج 2 ، ص 481 .