7 -
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً »
« 1 » .
8 -
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ . . . »
« 2 » .
9 -
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً »
« 3 » .
10 -
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ »
« 4 » .
11 -
« يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ »
« 5 » .
بخش زيادى از دلالت فعل با در نظر گرفتن مفعول مشخّص مىشود ؛ يا به عبارت ديگر مىتوانيم بگوييم طبيعت مفعول ، طبيعت فعل را تعيين مىكند ؛ مثلا مفعول « قهوة » نشان مىدهد كه فعل « شرب » يا « أعدّ » مىباشد و برعكس مفعول « طعاما » با فعل « شرب » سازگارى ندارد و گاهى با فعل « أعدّ » سازگارى دارد ؛ درحالىكه مفعول « قهوة » با فعل « طبخ » يا « مضغ » يا « أكل » به مقدارى كه با « طعاما » سازگارى دارد ، متناسب نيست .
با يارى جستن از اين حقيقت زبانى ، مىتوانيم دلالت فعل ( يرجو ) را در آيات 1 و 2 و 3 و 4 از مجموعهء الف تعيين نماييم كه همگى متضمّن مواضع ذكر فعل در بافت مثبت مىباشد .
آيا ممكن است كه اين فعل به معناى خوف در بافت مثبت بيايد ؟ اكنون آيات را با بررسى دقيق عناصر تشكيل دهندهء بافت مىخوانيم و تعيينكنندههاى معنايى يا نشانههايى را كه ما را بر ترجيح معنايى بر معناى ديگر قادر مىسازد ، بررسى مىنماييم .
در آيات شمارهء 1 و 2 و 3 و 4 مفعول « رجاء » رحمت يا ضمير آن است . « ابتغاء رحمة
هامش
( 1 ) - احزاب ( 33 ) ، آيهء 21 : قطعا براى شما در ( اقتدا به ) رسول خدا سرمشقى نيكوست ؛ براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را زياد ياد مىكند .
( 2 ) - ممتحنه ( 60 ) ، آيهء 6 : قطعا براى شما در ( پيروى از ) آنان سرمشقى نيكوست ( يعنى ) براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مىبندد .
( 3 ) - كهف ( 18 ) ، آيهء 110 : پس هركس به لقاى پروردگار خود اميد دارد ، بايد به كار شايسته بپردازد .
( 4 ) - عنكبوت ( 29 ) ، آيهء 5 : كسى كه به ديدار خدا اميد دارد ( بداند كه ) أجل ( او از سوى ) خدا آمدنى است .
( 5 ) - همان ، آيهء 36 : اى قوم من ، خدا را بپرستيد و به روز بازپسين اميد داشته باشيد .