اين دومين پرسشى است كه متن ابن انبارى طرح مىنمايد و اين البته مطلبى است كه به تركيبها مربوط مىشود .
در آن متن « رجاء » بر علم دلالت دارد و تنها به يك شاهد قرآنى استناد شده است و هيچ استنادى به شعر و نثر عرب هم نشده است ؛ اين ملاحظه اگر بر چيزى دلالت كند ، البتّه دليلى است بر كمى واژگان علمى موجود در متنى كه در برابر ماست و قرائت آن بدون كمك از ديگر منابع زبانى به شكل مفصّل دشوار خواهد بود ؛ امّا آنچه كه اينجا جلب توجّه مىنمايد ، وجود آيهء ديگرى است كه از واژهء « رجاء » خالى است و به مثابهء پايهاى براى تفسير ابن انبارى بهطور غيرمستقيم به كار رفته است .
پرسش سوم پيرامون دلالتهايى كه اين متن براى « رجاء » فرض مىگيرد ، رابطهء آن با خوف مىباشد ؛ خوف همان تفسيرى است كه نظر كسانى كه « رجاء » را به علم تفسير كردهاند ، رد مىكند و سپس ردّى است بر كسانى كه ظاهرا به استقراى كاربردهاى متفاوت عربى استناد شده است و آن قاعدهء زبانى خاصّ بافت نفى مىباشد . ابن انبارى مىگويد « 1 » :
« سهل سجستانى معناى
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ »
« 2 » را به « يخاف لقاء ربّه » تفسير كرده است .
در ادامه مىگويد : « اين به نظر ما نادرست است چون عرب « رجاء » را به معناى « خوف » تنها با حروف جحد تفسير مىكند و برخى از قبيلهها مىگويند « لم أرج كه مرادشان لم أبال » مىباشد ، اينكه « رجاء » در بافتهاى منفى به معناى خوف باشد و چه در جملههاى مثبت و منفى با هم ، باز اين پرسش باقى است كه چه رابطى - در اينجا رابط حتما لازم است - دو لفظ را گاهى به منزلهء مترادف به كار مىبرد ؟ بهويژه اينكه به متونى برخورد خواهيم نمود كه خوف در آن به معناى « رجاء » به كار رفته است و دلالت دارد بر اينكه در كاربرد اين واژگان تبادلى وجود دارد ؛ يعنى ناگزير فضاهاى معنايى مشترك بين آنها وجود دارد . امّا اين فضاها كدامند ؟
اكنون با درنگ در قرائت برخى متون درمىيابيم كه بر ديگر أبعاد معنايى اين واژگان
هامش
( 1 ) - الاضداد ، ص 17 .
( 2 ) - كهف ( 18 ) ، آيهء 110 : پس هركس به لقاى پروردگار خود اميد دارد . . .