اين واژه در اينجا در ساخت مصدر آمده است ؛ ساختى با اهميت در توليد معنا ، چون ساخت مبهمى است و هرگاه مثل آنچه كه در حديث آمده است ، معرفه بيايد معناى عام مىيابد و هرگاه مختصر باشد و اشارهها بر خواننده دشوار و يا مبهم باشد ، متن را دچار ابهام مىكند .
چه بسا عموميّت اين ساخت و ابهام آن به زمان و فاعل و مفعول نداشتن آن بازگردد ، آنگاه كه به « أل » معرفه گردد و يا فعل آن لازم باشد و يا هر دو ويژگى در آن باشد .
مثالى تطبيقى براى ابهام ساخت مصدر اين عبارت است : الحديث متّصل .
اين جمله در نهايت ابهام است ؛ چه بسا از اين جمله چنين فهميده شود كه شخصى به ديگرى مىگويد : گفتگويمان را تكميل خواهيم كرد و چه بسا فهميده شود كه شخصى خبر مىدهد كه با ديگرى در ارتباط است و يا چنين فهميده شود كه حديث ، حديث پيامبر ( صلى اللّه عليه و إله و سلم ) است و فلان حديث سندش « متصل » است ؛ يعنى اصطلاحى در علم حديث باشد .
در هر حال نمىتوانيم بگوييم كه ابهام اين جمله تنها به كاربرد ساخت مصدر برمىگردد ، بلكه به چند معنايى بودن « متّصل » و تعدّد كاربردهاى ساخت اسم فاعل در عربى هم برمىگردد . امّا اكنون بحث را به نقش مصدر در تشكيل ابهام دلالت محدود مىنماييم و آشكار ساختن آن به تصوّر جانشينهاى ممكن و درجهء ابهام دلالت در جملههاى جديد ممكن است :
- حديثنا متّصل .
- حديثى معك متّصل .
- حديثى متصّل بالدرس الماضى .
حدثتك حديثا متصّلا .
- سند الحديث متّصل .
هذا الحديث بسند متّصل .
تعداد بىشمارى از جانشينها را مىتوان پيشنهاد كرد و بدون ترديد اين اضافه نقش عمدهاى در زدودن ابهام ساخت مصدر ايفا مىنمايد .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: سيد حسين سيدى
ص١٣٦