همراه مفعول ، نشانههاى ديگرى هم هستند كه كماهميتتر از آن نيستند بلكه گاهى مهمتر هم مىباشند ؛ مثل بافت موضوعى و بافت كلّى متن كه هر دو غير زبانى هستند ؛ امّا در زبان تأثير گذارند و عوامل تشكيل دهندهء انتخاب آنها مىباشند ؛ نشانههاى زبانى ديگرى مثل فاعل و ويژگيهاى آن و چه بسا ويژگيهاى مفعول هم وجود دارند ؛ در ضمن جملههاى تفسيرى و تعليلى هم وجود دارند كه قبل يا بعد از تركيب مورد بررسى قرار مىگيرند .
اين نشانهها هرگاه ، اشارات آن قوى و روشن باشند تا حدى كه به مرتبهء قطعيّت برسند ، مفسّر آنها را دلايل بافتى به حساب مىآورد و گرنه پيوسته به نشانههايى نزديكتر خواهند بود كه براى ترجيح دادن بين دو گونه كه در قدرت مساوى يا متفاوت هستند ، صلاحيت دارند .
همهء اينها از امورى هستند كه قابليّت تبديل به صورت قوانينى حتمى نيستند كه خواننده بتواند آنها را در متون تطبيق دهد ؛ بلكه امر نسبى است و كاملا از متنى به متنى تغيير مىكند ؛ ملاحظهء اشارهها از خوانندهاى به خوانندهاى ديگر متفاوت است و خوانندهاى اشارهاى را به حساب مىآورد كه خواننده ديگر آن را ناديده مىگيرد و خواننده سومى اشارهاى را كاملا بر عكس آن مىبيند .
البتّه برخى امور در نظر گويندهء آن ، قطعى يا نزديك به قطع است و فهم و برداشت خود از متن را در پرتو آن استحكام مىبخشد ، كه اگر آن نبود ، هيچ قرائتى به هيچ فهمى منجر نمىشد . و چه بسا دستيابى به قانونى يا برخى از ثوابت يك معنايى يا تك اشارهاى در بافت و دستيابى به چنين امورى ، همان نهايت بحث بافت و حتى بحث دلالت باشد .
در اين راه دشوار ، مبادى نخستين ، روش علمى خود را بر محقّق به شكل برگرفتن فرضها تحميل مىكند و آنگاه قرائت متون در تلاش نفى يا اثبات اين فرضها مىباشد .
از نمونهء تجارب اين بررسى در قرائت اشارههاى بافت و الهام گرفتن از آن ، قرائت يكى از شواهد اين منظور در معناى « شكّ » در واژهء « ظنّ » در اين حديث مىباشد : « ايّاكم و الظنّ ، فانّ الظنّ أكذب الحديث » « 1 » . ( شما را از شك و ترديد بر حذر مىدارم كه دروغترين سخنان است ) .
هامش
( 1 ) - لسان العرب ، مادهء ظ ن ن .