مىدهد » « 1 » . اما در آيهء دوم موضوع مفعول « ظنّ » همان درك نادرست مىباشد « و ظنّ داوود أنّما فتنّاه » ، پس مفعول « ظنّ » به فتنه دچار شدن داوود يعنى اشتباه و امتحان اوست كه به « انّما فتنّاه » تفسير شده است . « وى را در بلاى محبت آن زن افكنديم » « 2 » و وقتى كه داوود آگاه شد و خود را شناخت ، وى را به آمرزش و توبه واداشت .
اختلاف موضوع مفعول در هر دو جمله ( شناخت خطا ) يا ( شناخت راه بازگشت از آن و پاك شدن از آن ) است ، اين اختلاف ، با تشابه بين دو جمله در تعارض نيست ؛ چون اين دو مفعول متفاوت در معناى ظاهرىشان ، در حقيقت مختلف نيستند . هر دوى آنها همان لحظهء محورى است كه آدمى به وسيلهء آن از حالت گناه و اندوه به گشايش و فراخى توبه در داستان منتقل مىشود ؛ چون شناخت خطا و آگاهى از آن ، سرآغاز راه توبه است . بدين ترتيب دو آيه علىرغم اختلاف ظاهرى معناى هر دو آيه در مفاد مفعول « ظنّ » متّحد هستند . اين مفاد همان خروج به سبب مفعول « ظن » مىباشد ؛ يعنى از حالت غرق شدن در گناه به حالت پاك شدن از آنكه همان خروج است كه براى تحقّق آن صرف ترجيح دادن يا گمان داشتن كفايت نمىكند .
اين ما را به دومين وجه تشابه بين دو آيه سوق مىدهد كه « ظنّ » در دو قصّه بر امر صحيحى واقع شده است و يا چنانكه گفته شد ( درستى ظنّ ) و دليل اين مطلب هم پذيرش توبه توسط خداوند است و گرنه چگونه توبه از امرى كه واقع نشده است ، پذيرفته مىشود ؟
بنابراين « ظنّ » ، ظنّ به آنچه كه حق است ، مىباشد .
اين مطلب ما را به آنچه كه قبلا دربارهء ظنّ به معناى يقين ملاحظه كرديم ، سوق مىدهد كه اين لفظ در يكى از امور ثابت در اعتقاد يك مسلمان آمده است . سخن خداوند كه فرمود :
« فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ »
دليل درستى است بر « ظنّ » داوود ( ع ) . و استغفار و ركوع و پشيمانى او هم دليلى است بر استقرار اين « ظنّ » در جان او كه وى را به يقين نزديك مىسازد .
اگر ظن در اينجا به معناى گمان و پندار بود ، حتما در بافت وارد مىشد - يا ورود آن
هامش
( 1 ) - همان ، ص 520 .
( 2 ) - تفسير الجلالين ، ج 3 ، ص 569 در حاشيهء حاشية الجمل ، المكتب الثقافى ، قاهره ( بى تا ) .