تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
دارد . سپس وقتى از مردم نااميد شدند كارشان را به خدا سپردند و از همه قطع اميد كردند و دانستند كه تنها خداوند آنها را از سختى نجات مىدهد و گشايش ايجاد مىكند » « 1 » . نشانهء خداوند كه مايهء هشدار آنان است و به توبه مىكشاند - چنان‌كه از ترتيب حوادث فهميده مىشود - بازماندنشان از قبول توبه « 2 » همراه هشتاد نفرى است كه پيامبر ( صلى اللّه عليه و إله و سلم ) براى آنان آمرزش طلبيد و از آنها پذيرفته شد ، درحالىكه آن سه تن را به حكم خداوند اميد داد ؛ آن‌چنان كه در حديث كعب بن مالك آمده است « 3 » . اما در آيهء دوم ، ترتيب حوادث متفاوت است و اين تفاوت ، تشابه اسلوب را نفى نمىكند . آيه هشداردهنده كه ابتدا ذكر شده است ، داستان دو خصم است كه نزد داوود ( ع ) آمده‌اند :
« وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ . إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ . إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ . قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ . . . »
« 4 » .
هامش
( 1 ) - البحر المحيط ، ج 5 ص 520 . ( 2 ) - ابو حيّان درباره « خلّفوا » آورده است كه ميان مفسّران اختلاف است كه مدارش پيرامون متعلّق فعل « خلّفوا » است . آيا منظور « خلّفوا عن الغزو أم عن قبول التّوبة » . احتمالا بهتر آن است كه از قبول توبه‌شان بازماندند ، چون فعل در آيه مجهول است و آنها به ارادهء خود از جنگ بازماندند درحالىكه به ارادهء ديگران از قبول توبه بازماندند ؛ در هر حال بنا به قواعد دلالت ، عنايت در فعل مجهول خود فعل است نه فاعل آن ، پس مقصود از به كار بردن اين ساخت صرف نظر كردن از فاعل و مفعول و توجه به فعل است . ( 3 ) - حاشية الجمل على تفسير الجلالين ، المكتب الثقّافى ، قاهره ( بى تا ) ج 2 ، ص 225 و 227 . ( 4 ) - ص ( 38 ) ، آيهء 21 تا 24 : و آيا خبر اصحاب دعوى به تو رسيده است كه از ديوار محراب او بالا رفتند . آن‌گاه كه [ ناگهان ] بر داوود وارد شدند و او از ايشان هراسيد ؛ گفتند مترس ، اصحاب دعوايى هستيم كه بعضى از ما بر ديگرى ستم كرده است ، پس در ميان ما به حق داورى كن و بيداد مكن و ما را به راه راست راهنمايى كن . [ يكى از آنان گفت ] : اين دوست من است كه نود و نه ميش دارد و من يك ميش تنها دارم و مىگويد آن را هم به من واگذار و با من درشتگويى مىكند . [ داوود ] گفت : به راستى با خواستن ميش تو و افزودنش به ميشهاى خود ، در حق تو ستم كرده